شرف الدين على يزدى
58
ظفرنامه ( فارسى )
داستان يلدوز چون يلدوز بن منگلى خواجه بن تمورتاش كه از نسل قيان بود حاكم و پيشواى مغول گشت و به حسن تدبير الوس را معمور گردانيد . هرروز كه مىآمد كار او بالا گرفت و پيش مغول هركه از نسل قيان باشد و نسبت خود را به او رساند او را تمكين و اعتبار كنند و انتساب او به خانيّت صحيح باشد . و هرسال چون موسم آن رسد كه اجداد آن قوم كوه اركنهقون را آتش زدند و دم درنهادند و گداختند ، تمام مغولان مجتمع شوند . نظم بيارند آلات آهنگران * دم و آتش و فحم و پتك گران به آتش كنند آهن سرد گرم * بكوبند تا گردد آن گرم نرم در آن شب همه عيش و شادى كنند * خدا را ستايند و رادى كنند هرآنكس كه دارد ره مهترى * كند تازه آيين آهنگرى مغول را چنين است آيين و راه * كه دارند رسم نياكان نگاه ظهور دولت بوزنجريان و كيفيت احوال ايشان بوزنجر پسر آلانقوا است و آلانقوا دختر اوبينه بن يلدوز « 1 » از قوم قيات و آن بانويى بود در غايت حسن و جمال و در نهايت عفّت و كمال . نظم نژاد وى از قوم برلاس بود * رخش ماه و مو عقدهء راس بود ز خوبى چنان بد كه هركس كه ديد * سرانگشت حيرت به دندان گزيد لبش در سخن جان گويا بدى * رخش در صفا روح پيدا بدى دو آشفته هندوش عنبر لقب * دو خوش خفته جادوش كافر نسب دو زلفش همه حلقه و پيچ و تاب * دو چشمش همه فتنه و سحر و خواب
--> ( 1 ) . د 1 / 1520 : از دختر جوبينه بنت يولدوز .