شرف الدين على يزدى

39

ظفرنامه ( فارسى )

و بهشت و دوزخ به او نمود ، پس او به شرط آن در بهشت رفت كه تفرّجى كند و بيرون آيد . چون بديد و بيرون آمد ، دگرباره به بهانهء آن‌كه آنجا نعلين فراموش كرده ، پس رفت و هم آنجا قرار گرفت ؛ قوله تعالى وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا « 1 » . و بعد از او پسرش منوشلخ ، بزرگ قوم شد و چون به جوار حق پيوست پسر او [ ملك ] « 2 » به‌جاى او بنشست و بعد از او ، پسر او نوح ، نجى اللّه - عليه السّلام - قايم مقام او شد . و نوح به حكم حديث ما قبل ، اولوا العزم دويم است و نجى اللّه لقب اوست و بعد از چهل سال و به روايتى بعد از دويست و پنجاه سال وحى به او منزل شد و مدّت نهصد و پنجاه سال دعوت كرد . در اين مدّت زياده از هشتاد تن از مرد و زن به دو ايمان نياوردند ، پس نوح در حق كفار دعا كرد رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً « 3 » . حق عزّ و علا و تبارك و تعالى امر فرمود كه درخت ساج بنشاند و چون برسد از آن كشتى سازد . چنين كرد و چون درخت برسيد از چوب آن كشتى ساخت ، طول آن سيصد گز و عرض آن پنجاه گز و ارتفاع سى گز و سه طبقه داشت يك طبقه به جهت مسكن انسان و يك طبقه جهت جانوران و يك طبقه جهت حيوانات . پس خداى تعالى طوفان بفرستاد . اوّل آب از تنورسراى نوح به كوفه - كه اكنون مسجد جامع است - بيرون آمد و آن تنورى بود از آهن كه جبرئيل از بهشت به جهت آدم آورده بود و ميراث به دو رسيده بود . مدّت زمان طوفان شش ماه و در اين شش ماه آب از زمين برمىآمد و باران از آسمان مىباريد . پس نوح - عليه السّلام - با آن هشتاد تن در ماه رجب به كشتى درآمد و آب طوفان تمام ربع مسكون فروگرفت و از سر همهء كوه‌هاى روى زمين درگذشت و به فرمان خداى تعالى كشتى نوح دو كرّت از مشرق تا به مغرب و از مغرب تا مشرق رفت . پس بر كوه جودى به حدود موصل قرار گرفت و نوح - عليه السّلام - در عاشر محرم از كشتى بيرون آمد و آنجا دهى

--> ( 1 ) . مريم / 57 . ( 2 ) . فقط د 1 / 1520 . ( 3 ) . نوح / 26 .