منهاج سراج

9

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

لشكر بدر اچه آورد [ ( 1 ) ] سيف الدين ايبك با حشم آراسته از ( شهر ) اچه بيرون آمد ، و بايشان مقابل شد ، نصرت حق تعالى در رسيد ، لشكر قرلغيان منهزم شد ، و بىمراد بازگشت [ ( 2 ) ] و الحق در ان وقت آن فتح بس بزرگ بود ، بدانچه فر و مهابت مملكت هندوستان بسبب فوت سلطان طاب ثراه ، در خاطرها نقصان پذيرفته بود ، و خصمان را از اطراف مملكت [ ( 3 ) ] طمع خام بضبط ولايت [ ( 4 ) ] در دماغ زحمت ميداد او را حق تعالى اين نصرت به بخشيد ، و از وى در ان بلاد اين اسم [ ( 5 ) ] باقى ماند ، و در بلاد هندوستان اين ذكر منتشر گشت ، بعد از آن فتح به مدت نزديك از اسپ خطا كرد ، و اسپ او را لگدى بزد بر مقتل و هلاك كرد ، [ حق تعالى او را بيامرزد ] ( عليه الرحمة و الغفران و الله الباقى و الدائم ) الخامس الملك سيف الدين ايبك [ يغانتت ] ملك سيف الدين ايبك يغان‌تت ، ترك خطائى بود ، و ملك آراسته به ظاهر و باطن ، و به انواع رجوليت موصوف ، سلطان سعيد او را از ورثهء اختيار الدين چست قبا خريده بود ، و او را بقرابت خود مخصوص فرموده اول امير مجلسى فرمود [ و ] چون مدتى [ ( 6 ) ] در ان شغل خدمات پسنديده بجاى آورد ، او را بزرگ گردانيد ، ولايت سرستى اقطاع داد و در وقت ( آن اعزاز ) فرمان داد كه هر كس از امرا و ملوك و خواص اسپى بدادندش ، بدان او را قوتى و استظهارى ظاهر گشت [ ( 7 ) ] در سنه خمس و عشرين و ستمائة كه داعى در ولايت اچه و ملتان خدمت بارگاه اعلى دريافت ، ملك سيف الدين ايبك مقطع سرستى بود ، و در خدمت سلطان قربت و مكنت تمام داشت ( و ) چون مدتها خدمت پسنديده كرده بود [ ( 8 ) ] اقطاع بهار بد و مفوض شد [ ( 9 ) ] و چون ملك علاء الدين جانى از اقطاع لكهنوتى معزول شد ، آن اقطاع بملك سيف الدين ايبك يغان‌تت مفوض گشت ، در ان بلاد جلادت بسيار نمود ، و چند زنجير پيل ، از ولايت بنگ بدست آورد ، و به خدمت درگاه اعلى

--> [ ( 1 ) ] مط : از طرف بنيان لشكر گران بدر شهر اچه آورد ، و سيف الدين [ ( 2 ) ] مط : گشتند ، [ ( 3 ) ] مط : ممالك [ ( 4 ) ] مط : ولايات [ ( 5 ) ] مط : رسم [ ( 6 ) ] اصل : مدتى ولايت در ان [ ( 7 ) ] مط : و بدان انعام استظهارى و قوتى ظاهر شد [ ( 8 ) ] مط : خدمات گزيده كرد [ ( 9 ) ] مط : فرمود .