منهاج سراج

82

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

[ ( 1 ) ] آن [ ( 2 ) ] صحرا چون هزار گلستان شگفته شده بود ، و آن جمله اكابر و ملوك و امرا و افراد پهلوانان و مبارزان لشكر پيش از ان بيك روز در منزل خود از خزانهء عاليه الغ‌خانى لازال مملوا من الاموال و الغنائم اين تشريفات پوشيده بودند كه همگنان مظفر و منصور ، و سالم و غنايم بدرگاه شتافتند و خورد [ ( 3 ) ] و بزرگ دستبوس سلطانى ( با هزاران نواخت و تربيت و مواعيد ) دريافتند ، و خداى تعالى و تقدس را بران نصرت شكرها گفتند ، و بعد از دو روز موكب همايون بر عزيمت غزو [ ( 4 ) ] از شهر ، بصحراى حوض رانى بيرون خراميد ، و فرمان شد تا پيلان كوه هيكل گردون كفل ديو ديدار باد رفتار كه گوئى موكل [ ( 5 ) ] اجل ، و ( خيلتاشان ) ملك الموت بودند به جهت سياست كفار حاضر كردند ، و تركان خونخوار مريخ كردار شمشيرهاى آبدار آتش شرار ، از نيام اقتدار بركشيدند ، پس فرمان اعلى صادر شد ، تا دست بسياست بردند ، و بعضى را از مفسدان در ( زير ) پاى پيلان [ ( 6 ) ] انداختند ، و سرهاى هندوان را در گلوگاه خراس [ ( 7 ) ] اجل دانه سنگ [ ( 8 ) ] دست و پاى آن كوه پيكر [ ان ] ساختند ، و ( به ) تيغ تركان خونريز ، و جلادان جان رباى [ ( 9 ) ] هر دو [ از آن ] هندوان چهار مىشدند ، و بكارد كناسان [ ( 10 ) ] كه ديو از زخم ايشان هراسان بود ، صد و اند مفسد را از سر تا پاى پوست كشيدند ، و از دست سلاخان در كاسهء سر خود ، شربت مرگ چشيدند . فرمان شد : تا جمله پوستها پركاه كردند ، و بر هر دروازه شهر بياويختند [ ( 11 ) ] فى الجمله سياستى رفت ، كه هرگز صحراى حوض رانى و صحن ميدان دروازهء [ شهر ] دهلى مثل آن سياست ياد نداشت و گوش هيچ مستمع حكايتى مانند اين [ ( 12 ) ] هيبت نشنيده بود و اينچنين [ ( 13 ) ] غزو

--> [ ( 1 ) ] اصل : بغلترك ، ولى بغلتاق نسخهء مط به صحت نزديكتر به نظر مىآيد ، كه نوعى از خفتان و زيور است « فرهنگ نظام » برخى از فرهنگ نويسان جامه بغلبند و كلاه و قبا هم نوشته‌اند ( غياث ) [ ( 2 ) ] مط : اين [ ( 3 ) ] مط : خرد [ ( 4 ) ] اصل : غزا ، و از شهر [ ( 5 ) ] مط : موكب [ ( 6 ) ] مط : پيل [ ( 7 ) ] خراس : به فتحهء اول نوعى از آسيا كه آن را خر يا گاو ميگرداند ، و جوازيكه بدان روغن كنجد و غيره كشند ( غياث ) [ ( 8 ) ] مط : دانهء سبك دست پاى آن ولى ، به تقريب و التزام خراس كه پيش آمده و معنى آن نوعى از آسياست درين عبارات بايد عوض سبك سنگ صحيح باشد ، بنابران صورت متن اقرب بفهم و اولى خواهد بود [ ( 9 ) ] اصل : جابرباى [ ( 10 ) ] كناس مجازا بمعنى جلاد و گردن زننده است ( غياث ) [ ( 11 ) ] مط : درآويختند [ ( 12 ) ] مط : آن [ ( 13 ) ] مط : بود از غز و جهاد