منهاج سراج

68

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

[ ( 1 ) ] به طرفى نامزد گردد [ ( 2 ) ] ما جمله ( به ) بندگى درگاه پيونديم ، و سر خدمت بر خط امتثال اوامر اعلى ( به ) نهيم . چون رايات اعلى از طرف هانسى به طرف جيند [ ( 3 ) ] حركت فرمود ، روز شنبه بيست و دوم شوال سنه اثنى و خمسين و ستمائة ، عماد الدين ريحان ازو كليد رى [ ( 4 ) ] معزول شد ، و الحمد للّه على ذلك و سائر نعمائه ، ايالت بداون حوالهء او شد ، و عز الدين بلبن نايب امير حاجب به طرف لشكرگاه الغ‌خان رفت . روز ( سه ) شنبه سيوم ماه ذى القعده ملك بت خان [ ( 5 ) ] ايبك خطائى عليه الرحمه به لشكرگاه [ اعلى ] رسيد ، به جهت اتمام [ مصالح ] صلح ، و اينجا حديث عجب [ ( 6 ) ] است كه اين داعى بر ان حال مطلع بود و آن آنست : كه عماد الدين ريحان با جماعت اتراك ( كه ) اندك مايه مخالفت الغ‌خان معظم در مزاج ايشان مركب بود ، تدبير كردند ، كه بت‌خان [ ( 5 ) ] ايبك خطائى را چون بدر سراى اعلى آيد ، در [ ( 7 ) ] دهليز سراپرده به زير تيغ آرند ، تا چون آن خبر بلشكرگاه الغ‌خانى رسد ايشان عز الدين بلبن را به زير تيغ آرند و اين صلح پيوسته نگردد ، ( تا ) عماد الدين ريحان بسلامت بماند ، و الغ‌خان را به حضرت آمدن ميسر نگردد [ ( 8 ) ] چون اين مزاج ملك قطب الدين حسن را معلوم شد ، الغ ( خان ) خاص حاجب شرف الملك رشيد الدين ( حنفى ) را [ به ] نزديك ملك بت خان [ ( 5 ) ] ايبك خطائى فرستاد ، كه صواب آنست : كه بامداد بموضع خود ساكن باشد ، و بدر سراپردهء [ ( 9 ) ] اعلى نرود ( چون بنا ) بدين [ ( 10 ) ] اعلام بت‌خان از در سراى رفتن توقيف كرد [ ( 11 ) ] تدبير [ ملك ] عماد الدين ريحان به آن [ ( 12 ) ] تركان مخالف راست نيامد ، و اكابر را از ان حال علم حاصل شد [ ضرورت ] عماد الدين را به حكم فرمان اعلى از لشكرگاه به طرف بداون روان كردند ، روز سه شنبه هفتم ماه ذى القعده سلطان السلاطين و ملوك درگاه اعلى ، براى اصلاح جانبين داعى دولت منهاج سراج را فرمان داد ، تا جمله را عهد [ و بيعت ] داده آمد ، ( و ديگر ) روز چهارشنبه الغ‌خان معظم با ديگر ملوك به خدمت درگاه اعلى پيوستند ، و دست بوس حاصل كردند ، و الحمد لله على ذلك .

--> [ ( 1 ) ] مط : تخت اعلى [ ( 2 ) ] مط : شود [ ( 3 ) ] اصل : جند [ ( 4 ) ] مط : از وكالت معزول [ ( 5 ) ] مط : بنخان . راورتى و اصل مانند متن [ ( 6 ) ] مط : عجب [ ( 7 ) ] مط : بدهليز [ ( 8 ) ] مط : نشود [ ( 9 ) ] اصل : سراى برده [ ( 10 ) ] مط : برين [ ( 11 ) ] مط : در سراى نشستن توقف [ ( 12 ) ] مط : با آن