منهاج سراج

48

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و نسب ايشان در ( البرى ) تركستان ، ميان قبايل تركان معروف بود [ ( 1 ) ] و در ( ين ) وقت بنو اعمام او در ان قبايل برقرار اسم بزرگى دارند ، اين معانى از كريت خان سنجر سماع افتاده است ، رحمة الله عليه . اما حق تعالى چون خواسته بود ، كه قوت اسلام ، و مكنت دين محمدى را پناهى [ ( 2 ) ] بخشد ، و در آخر الزمان ظل حمايتى [ ( 3 ) ] بارزانى دارد ، و هندوستان را [ ( 4 ) ] در دايرهء عنايت و حوزهء عصمت خود نگاه دارد ، الغ‌خان [ ( 5 ) ] را در [ ايام ] برنائى از تركستان جدا كرد ، و آن تخمه [ ( 6 ) ] و تبار [ از ] ميان قبايل و اقرباء ، بواسطهء استيلاء مغل از ان ديار [ ( 7 ) ] جدا افگند ، تا او را به بغداد آوردند ، و بعد از بغداد بگجرات [ ( 8 ) ] خواجه جمال الدين بصرى طاب ثراه ، كه به تقوى و ديانت و همت و امانت موصوف بود ، او را بخريد ، و چون فرزندان در حجر شفقت مىپروريد ، و چون آثار رشد و شهامت در ناصيهء مبارك او لامع و لايح بود ، به نظر لطف ( و ) احترام او را مخصوص ميداشت ، و در شهور سنه ثلاثين و ستمائة او را به حضرت دهلى آورد ، و در آن وقت تخت سلطنت ، بفر همايون سلطان سعيد شمس الدنيا و الدين طاب ثراه آراسته بود ، او را با چند ترك ديگر به خدمت سلطان آوردند ، چون نظر مبارك سلطان سعيد بر وى افتاد ، در پناه فرو شهامت او آن تركان جمله [ ( 9 ) ] در بيع آمدند و ( به ) بندگى پيش تخت موصوف گشت [ ( 10 ) ] و چون نور سعادت و پرتو دولت در پيشانى او ظاهر بود ، او را خاصه دارى [ ( 11 ) ] فرمود ، ( گوئى كه ) شهباز دولت ( بر دست او نهاد ) در معنى [ ( 12 ) ] چنان بود ، كه تا دشمنان مملكت را در عهد فرزندان او از تعدى و ظلم [ ( 13 ) ] باز دارد ، و همچنان شد ، تا فر سلطنت شمسى از مطالع تخت [ ( 14 ) ] تابان بود ، او در ان مرتبه خدمت ميكرد ، و از قضاى آسمانى برادر خود كشلى خان امير حاجب را دريافت [ ( 15 ) ] و بدان طلعت شاديها [ ( 16 ) ] كرد ، و قوتى ظاهر شد ، چون دولت سلطنت به ( سلطان ) ركن الدين

--> [ ( 1 ) ] مط : است [ ( 2 ) ] اصل : تباهى ، ولى غلط محض است [ ( 3 ) ] مط : همائى [ ( 4 ) ] اصل : بر هندوستان در [ ( 5 ) ] اصل : الوخان [ ( 6 ) ] مط : و از تخمه ، [ ( 7 ) ] مط : بدان ديار [ ( 8 ) ] مط : با خواجه [ ( 9 ) ] مط : جملهء آن تركان در [ ( 10 ) ] مط : مخصوص گشتند [ ( 11 ) ] اصل : خاص دارى [ ( 12 ) ] مط : درين معنى [ ( 13 ) ] مط : و طمع [ ( 14 ) ] مط : از مطالع بختيارى [ ( 15 ) ] مط : بازيافت [ ( 16 ) ] مط : شادمانيها