منهاج سراج

43

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

بود ، محروسهء تبرهنده و سنام و جهجهر و لكهوال [ ( 1 ) ] و جمله سرحدها تا گذاراى آب [ ( 2 ) ] بياه همه او را فرمودند ، و لقب او نصرت‌خان شد و در ان حدود آثار پسنديده نمود ، و حشمها ( ى ) بسيار جمع كرد ، و تا تاريخ اين كتاب به حكم فرمان اعلى هم در ان سرحد است با آلات و عدت تمام و لشكر بسيار [ ( 3 ) ] و الله اعلم بالصواب . الثالث و العشرون الملك نصرت الدين شيرخان [ ( 4 ) ] ملك شيرخان ملكى بود به غايت مردانه و فرزانه و به همه اوصاف ملكانه و اخلاق پسنديده و مهترانه موصوف بوده و معروف ( بود ) و پسر عم ( او ) الغ‌خان اعظم ( بود ) پدران ايشان در تركستان بزرگ بوده‌اند و در قبايل البرى اسم خانى داشته‌اند . با خيل و اتباع بسيار معروف و مشهور بوده‌اند ، چنانچه تقرير هر يك از ان در ذكر ملك الملوك العالم الغ‌خان [ ( 5 ) ] اعظم گفته شود ، انشاء اللّه تعالى . شيرخان بندهء سلطان سعيد بود ، او را بخريد و در پيش تخت خدمات بسيار كرد ، و آثار رشد در ناصيهء او ظاهر بود ، در هر مرتبه سلاطين آن دودمان را خدمت ( بسيار ) كرد ، چون به بزرگى رسيد ، [ ( 6 ) ] سلطان علاء الدين ( به ) وقتى كه لشكر از حضرت به سمت لوهور برد ، بعزيمت دفع لشكر مغل ، كه بپاى قلعهء اچه بوده‌اند [ ( 7 ) ] ( قلعهء تبرهنده و ) لوهور اقطاع او فرمود با تمامت مضافات ( محروسهء تبرهند حوالهء او شد . )

--> [ ( 1 ) ] كذا در مط و راورتى ، در نسخ مأخذ مط ححسير يا ححير هم آمده در اصل : ججيتر و لكهيوال است ، [ ( 2 ) ] مط : تا گذاره آب [ ( 3 ) ] مط : ملك تعالى سلطان سلاطين را در تخت پادشاهى پاينده داراد بمحمد و آله اجمعين [ ( 4 ) ] مط : نصرت الدنيا و الدين شيرخان سنقر ، راورتى : ملك نصرت الدين شيرخان سنقر سغلسوس ، راورتى گويد ، كه در برخى از نسخ لقب وى بهاء الحق و الدين است ، ولى سفلوس كه در اكثر نسخ بدون چند نسخه نوشته شد ، نام قبيله يا دودمان با وطن وى خواهد بود ، كه در نسخ به صورت مختلف سغلسوس سعليوس ، سعلوبى ، سعكون ضبط شده ، [ ( 5 ) ] اصل : الوخان [ ( 6 ) ] مط : و چون بزرگ شد [ ( 7 ) ] مط : بودند .