منهاج سراج

32

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

يوزبك بشكسته و در كشتى نشست ، و به طرف لكهنوتى باز رفت ، و اين حركت مخالفت ( جمله ) اهل مملكت هندوستان از اهل دستار ( بند ) و كلاه ( پوش ) و مسلمانان و هندوان ، از ملك يوزبك ناپسند داشتند ، كه بر [ ( 1 ) ] پادشاه خود عاصى شد ، و خلاف و عصيان ظاهر كرد ، لاجرم شومى [ ( 2 ) ] آن حركت در وى رسيد ، و از اصل و بيخ برافتاد ، چون از اوده به لكهنوتى بازگشت ، عزيمت كامرود مصمم گردانيد ، و لشكر از آب بيكمتى [ ( 3 ) ] بگذرانيد ، و چون راى كامرود را طاقت مقاومت او نبود ، بهزيمت به طرفى برفت ، ملك يوزبك را شهر كامرود فتح شد [ ( 4 ) ] ( و اموال ) و خزاين بىشمار بدست آورد ، چنانچه در حيز تقرير و تحرير ، عدد وزن آن در نيايد ، و اين داعى را بوقت آنكه [ ( 5 ) ] لكهنوتى مقام بود ( از بندگان كه تقرير ايشان اعتماد را شايد سماع افتاده بود ) كه از عهد گرشاسپ شاه عجم كه به طرف چين رفته بود ، و بدان راه به طرف هندوستان درآمد ، تا بدين وقت يك هزار و دويست خزانه بود . همه در مهر ، كه هيچ يك از ان رايان ( در ان ) اموال و دفاين تصرف نكرده بودند ، آن جمله بدست لشكر اسلام افتاد ، و خطبه و نماز جمعه ، در كامرود وضع شد ، و علامات اهل اسلام پيدا گشت ، اما چه فايده كه آن جمله از جنون بباد داد ، كه عقلاء [ اهل ] چنين گفته‌اند : غايت كار طلب كردن بر هيچ طالب مبارك نيامده است [ ( 6 ) ] نظم دولت آن به كه افت و خيز بود * دولت تيز رستخيز بود چون كامرود فتح شد . چنان تقرير كردند . كه راى بكرات معتمدان فرستاد . كه اين بلاد ترا فتح شد . كه هيچ يك از اهل اسلام را [ ( 7 ) ] اين فتح نبود . اكنون تو باز گرد . و مرا به تخت بنشان . كه هر سال چندين پيلو ارزر و چندين زنجير پيل به خدمت تو بفرستم و خطبه ( و ) سكه اسلام همچنين برقرار بدارم . ملك يوزبك به هيچ طريق بدان راضى نشد . راى فرمود جمله حشم و رعايا كه نزديك ملك يوز بك رويد [ ( 8 ) ] و دست راست بستانيد . و بهر نرخ كه او را بايد [ جمله ] غله كه

--> [ ( 1 ) ] مط : در [ ( 2 ) ] مط : شوم [ ( 3 ) ] اصل : بيكمتى يكهدى ، مط : بكمدى ، راورتى ، بيگمتى ، [ ( 4 ) ] مط : شهر كامرود را فتح كرد ، [ ( 5 ) ] مط : بوقتى كه در لكهنوتى [ ( 6 ) ] اصل : غايت كار ديدن ، بود هيچ طالب مبارك نيامده است [ ( 7 ) ] مط : هيچ ملك را از اهل اسلام اين [ ( 8 ) ] مط : دويد