منهاج سراج
30
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
الثامن عشر الملك اختيار الدين يوزبك طغرل خان ملك اختيار الدين يوزبك ( از ) اصل قبچاق [ ( 1 ) ] بود ، و بندهء سلطان شمس الدين ، در پاى كاليور [ ( 2 ) ] نايب چاشنىگير بود ، چون تخت مملكت بسلطان ركن الدين رسيد [ در عهد او نيك خواص شد و ] شغل امير مجلسى به دو حواله افتاد [ ( 3 ) ] و بعد از ان او را شحنگى پيلان فرمود ، و بغايت قربتش مخصوص گردانيد ، چون در صحراء تراين [ ان ] بندگان سلطان [ ( 4 ) ] خروج كردند جماعت اكابر چون تاج الملك [ ( 5 ) ] و بهاء الملك و كريم الدين زاهد و نظام ( الدين ) شرقانى شهادت يافتند ، از سر غوغائيان آن طايفه يكى ملك يوزبك بود ، چون تخت به سلطان رضيه رسيد ، او امير آخر شد و چون سلطان معز الدين به تخت نشست ، و جماعت ملوك و اكابر ، دهلى [ ( 6 ) ] را در بندان دادند ، ملك يوزبك با ملك قراقش به خدمت سلطان معز الدين در شهر آمدند ، روز سهشنبه سلخ ماه شعبان سنه تسع و ثلاثين و ستمائة ، و چندگاه خدمت پسنديده كرد ، مهتر مبارك شاه فرخى ، كه بر سلطان معز الدين استيلا يافته بود ، و ملوك و امراء ترك را از حضرت مستريد [ ( 7 ) ] گردانيده سلطان را بران [ ( 8 ) ] تحريض نمود تا ملك يوزبك را با ملك قراقش بگرفت و مقيد گردانيد ، روز چهارشنبه نهم ماه مبارك رمضان سنه تسع و ثلاثين و ستمائة ، چون شهر گشاده شد ، روز سه شنبه هفتم ماه ذى القعده سنه تسع ملك يوزبك مخلص شد ، سلطان علاء الدين چون به تخت نشست ، تبرهنده اقطاع او گشت ، بعد از ان لوهوريك چندى اقطاع او شد ، او را از آنجا با ملك نصير الدين محمد بندار [ ( 9 ) ] مكاوحت افتاد ، و بعد از آن با حضرت مخالفت
--> [ ( 1 ) ] اصل : خفجاق [ ( 2 ) ] مط : كاليوار [ ( 3 ) ] مط : شد ، [ ( 4 ) ] مط : سلطانى [ ( 5 ) ] مط : تاج الدين . [ ( 6 ) ] مط : ملوك و امراى دهلى [ ( 7 ) ] مط : مستزيد بدان [ ( 8 ) ] مط : بدان [ ( 9 ) ] در مط و اصل و راورتى كذا ، بندار در برهان قاطع بر وزن گلزار ، كيسهدار و خانهدار و دوافروش و صاحب تجمل باشد ، شايد كيسهدارى يا خانهدارى دارى در آنوقت از مناصب دربارى بود ، مثلى كه اكنون خزانهدار و خانهسامان دربار موجود است . كلمهء بندار از فارسى به عربى هم رفته بمعنى بازرگان و تاجرى كه كالايش نفيس باشد ، و به اين نام در كتب رجال مشاهير زياد ديده مىشوند و كلمه شاه بندر را هم ازين ساختهاند بمعنى رئيس تجار ( المنجد )