منهاج سراج

3

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

زيباتر نشنوده [ است ] كه هم ( عهد ) عدلش صورت ميراث عمرى دارد ، و هم احسانش بيان عطاى حاتمى ( دارد ) هم تيغش حديث ضربت رستمى ( مينمايد ) هم تيرش نفوذ [ ( 1 ) ] بازوى ارشى ، نصر اللّه لوائه و ايد اوليائه و كب اعدائه ، پس از راه اداى حقوق آن ملوك نامدار ، بر سبيل عموم خصوصا ذكر دولت آن [ ( 2 ) ] شهر ياران اين طبقه در قلم آمد ، تا متأملان را بوقت نظر در ( ين ) صحايف ، ( از ) حال هر يك بر صحيفهء خاطر ، موجب دعاء رفتگان و بقاء ماندگان ظاهر گردد ، و اين طبقه به ترتيب آنچه بعضى مقدم بودند ، در عهد ، و بعضى متاخر [ ( 3 ) ] آورده شد ، از آن ايام كه اين داعى ، برين [ ( 4 ) ] حضرت رسيد . حق تعالى سلطان سلاطين اسلام را در مسند سلطانى مخلد ، و الغ خان [ ( 5 ) ] معظم را در ايوان امكان باقى و پاينده داراد [ آمين يا رب العالمين ] الاول ( منهم ) الملك تاج الدين سنجر كزلكخان [ ( 6 ) ] بدرگاه جهان پناه سلطان سعيد طاب ثراه وصول اين داعى روز چهار شنبه غره ماه ربيع الاول ، سنه خمس و عشرين و ستمائة بود ، در پاى محروسهء اچه ، بوقتى كه رايات اعلى شمسى بضبط ممالك سند از حضرت دهلى روى بدان ديار نهاده بود ، و پيش از آن به پانزده روز حشم منصور اين پادشاه در فوج ملم تاج الدين كزلك خان سنجر عليه الرحمه در پاى اچه رسيد [ ه بود ] اول كسى [ ( 7 ) ] از ملوك اين درگاه را كه ديده شد ملك تاج الدين كزلك خان بود ، روز چهارشنبه شانزدهم ماه صفر سنه خمس و عشرين و ستمائة ، چون از شهر ( اچه ) بلشكرگاه منصور وصول بود ، اين داعى را آن ملك ملك سيرت [ ( 8 ) ] تعظيم فرمود ، و از مسند خود برخاست و شرط استقبال بجاى آورد ، و پيش باز آمد و داعى را بجاى خود بنشاند و سيب لعل [ ( 9 ) ] بدست داعى داد بر لفظ او رفت عليه الرحمه ، كه مولانا اين را

--> [ ( 1 ) ] اصل : نقود [ ( 2 ) ] مط : اين [ ( 3 ) ] مط : موخر [ ( 4 ) ] مط : بدين [ ( 5 ) ] اصل : الوخان [ ( 6 ) ] راورتى : سجزى كزلكخان [ ( 7 ) ] مط و اصل : كسى كه [ ( 8 ) ] مط : نيكو سيرت . [ ( 9 ) ] كذا فى الاصل : مط بيست لعل راورتى در متن RosyApple ترجمه كرده ، و در حاشيه از نسخ خطى خود هر دو صورت ( بيست لعل ) و ( سيب لعل ) را نقل مىكند .