منهاج سراج
12
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
برابر لشكر ( او ) برامد حق تعالى نصرت بخشيد و هندو منهزم شد و مبالغى بدوزخ فرستاد ، و بسلامت با غنايم بحصار كاليور [ ( 1 ) ] باز آمد ، و درين لشكر از كمال كياست او حكايتى معلوم شده بود ، آورده شد ( تا خوانندگان را فايده باشد ) و آن آنست كه درين سفر يك گوسپند شيرى از جمله مواشى او غايب شده بود ، قريب يك ماه و نيم برامد روزى در ميان لشكرگاه و خيمها بعد از يك هفته كه آنجا مقام شده بود ، هر كس چيزى براى سايه ساخته بودند [ ( 2 ) ] نصرت الدين تايسى طوف ميكرد ، ناگاه آواز گوسپند بسمع او رسيد خواص خود را گفت : كه [ اين ] آواز گوسپند منست بدان سمت برفتند ، همچنان بود كه آن امير غازى عليه الرحمه گفته بود آن گوسپند باز آوردند ( ديگر ) درين لشكر ( ى ) از كياست و كاردانى او بسيار آثار بود ، از جملهء آن آثار يكى آورده شد ، و آن آن است كه در وقت آنچه راى كالنجر از پيش او عطف كرد و منهزم شد نصرت الدين تايسى [ ( 3 ) ] او را تعاقب نمود ، راهبر هندو بدست آورد ، و در عقب هزيمتى روان شد ( ه ) و شباروز تا شب دوم ( را ) به قدر آنچه [ ( 4 ) ] نصفى از شب گذشته بود راهبر هندو گفت : من راه غلط كرد [ ه ا ] م و بيش نميدانم ، فرمان داد ، تا او را بدوزخ فرستادند ، نصرت الدين خود راهبرى كرد ، و بسر بالائى [ ( 5 ) ] رسيد هزيمتيان آنجا آبدار كرده بودند و ستور لشكر ايشان بول انداخته [ ( 6 ) ] لشكريان اسلام هر يك [ ( 7 ) ] سخنى گفتند كه شب است ( شايد كه ) خصم نزديك نيايد [ ( 8 ) ] كه در ميان ( لشكر دشمن ) افتيم . نصرت الدين از اسپ پياده شد ، و گرد آن موضع برآمد ، و آب انداخته ( اسپان ) كفار را در نظر آورد گفت : ياران خوشدل باشند ، كه فوج ساقه و دم دار لشكرند [ ( 9 ) ] بدليل آنكه ( اگر ) قلب يا مقدمه بودى اين موضع پى سپر باقى لشكر ( ايشان ) شدى ، برين [ ( 10 ) ] موضع هيچ پى سپر نيست مردانه باشيد كه مادر عقب خصميم هم بدين علامت نصرت [ ( 11 ) ] برنشست و بامداد بدان كفار رسيد ، و جمله را بدوزخ فرستادند ، و چتر رايت راى كالنجر بگرفت و بسلامت از ان لشكر باز آمد . بعد از ان چون عهد سلطان در گذشت ، و ملك غياث الدين محمد شاه
--> [ ( 1 ) ] مط : كاليوار ، [ ( 2 ) ] مط : و هر كسى براى خود سايهء ساخته طوف ميكرد [ ( 3 ) ] مط : تابسى [ ( 4 ) ] مط : آنكه [ ( 5 ) ] مط : بسر پلى [ ( 6 ) ] مط : لشكر آب و ثقل انداخته [ ( 7 ) ] مط : هر كس ، [ ( 8 ) ] مط : نبايد [ ( 9 ) ] مط : باشيد اين فوج كه اينجا است و آبدار كرده اند ، ساقه و دم دار لشكراند [ ( 10 ) ] مط : بدين [ ( 11 ) ] اصل : همبرين نصرت بعلامت برنشست