منهاج سراج

86

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

او حجاج يوسف را نامزد كرد تا به مكه آمد ، و مدتى حصار داد ، ابن زبير را در منجنيق نهاد او را بكوفت و پوست كشيد و پركاه كرد و بياويخت و مدت عمر او هفتاد و دو سال بود ، و مدت خلافت او سيزده سال بود . محمد بن حنفيه [ ( 1 ) ] رضى اللّه عنه و هو محمد بن على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه رضى اللّه عنه ، و مادر او خوله بنت اناس بن جعفر الحنفى [ ( 2 ) ] بود ، و او را حنفيه بمادر باز خواندند و او سياه‌چرده بود بغايت عالم و فاضل و شجاع و سخى بود ، و بطائف ساكن بود ، و وفات او در زمان حجاج بن يوسف بود ، چون وفات او نزديك آمد بشام رفت ، وصيت كرد ، مر محمد على عبد اللّه عباس را كه پدر خلفاء بنى العباس بود ، كه امارت بفرزندان تو خواهد رسيد . چون معاويه بن يزيد خود را از خلافت خلع كرد ، عبد اللّه زبير دعوى خلافت كرد ، مختار كذاب [ ( 3 ) ] ابو عبيد ، مردى محتال بود ، اما در غاية شجاعت و رجوليت و در بيعت ابن زبير بود ، طمع امارت ميداشت ، و ابن زبير چون در نهاد او فساد و خلاف مىديد ، امارتش نداد ، از وى دستورات خواست ، و بطائف آمد ، در خدمت محمد حنفى مىبود ، تا روزى محمد حنفى را گفت : چرا خون حسين طلب نكنى ؟ محمد فرمود : كه ما را كه نصرت كند ؟ مختار گفت : اگر كسى بطلبد تو راضى باشى ؟ فرمود : كه باشم . پس از محمد مكتوبى طلب كرد ، نزديك اشراف كوفه فرستاد ، كه مرا مهمى هست بنويس تا مرا نصرت كنند ، آن مكتوبات حاصل كرد و بكوفه آمد و چنان نمود اهل كوفه را ، كه غرض از آن بغرض [ ( 4 ) ] خون حسين است ، رضى اللّه عنه ، و من رسول محمد حنفيه‌ام ، و او خليفه و امام منتظر است از اهل بيت ، و برين سخن از اهل كوفه بيعت بستد ، و عبد اللّه مطيع عدوى را كه والى كوفه بود از جهت ابن زبير ، بيرون كرد ، و كشندگان حسين را بدست آورد ، و عمرو سعد ، و شمر [ ( 5 ) ] بن ذى الجوشن را ، و هر كه در روز كربلا در لشكر عمرو سعد بود همه را بكشت ، بعد از آن دعوى نبوت كرد ، و عبيد اللّه [ ( 6 ) ] زياد از شام با پنجاه هزار سوار بيامد ، و با او مصاف داد ، لشكر عبيد اللّه [ ( 6 ) ] زياد همه منهزم و كشته شدند ، و با اهل كوفه ظلم بسيار كرد ، و ايشان نزديك عبد اللّه زبير حال بنوشتند ، او بنزديك برادر خود

--> [ ( 1 ) ] اصل . حنيفه . [ ( 2 ) ] طبرى : خوله ابنه جعفر بن قيس . مسعودى : خوله بنت اياس . [ ( 3 ) ] اصل : كلاب [ ( 4 ) ] اصل : به عرض . [ ( 5 ) ] اصل : شبر . [ ( 6 ) ] اصل : عبد اللّه .