منهاج سراج
82
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
هذا دين اللّه اصطفى لنفسه اين دين خدايست ، كه براى پرستش بندگان پسنديده است ، حضرت خود را ! ترا اى على دعوت ميكنم ، تا اين دين قبول كنى ! على رضى اللّه گفت : من ذكر اين دين نشنيدهام ، با پدر خود ابو طالب باز گويم . مصطفى فرمود : يا على ! اگر اين دين قبول نميكنى ، سرما را با كسى آشكارا مكن ! على به خانه باز رفت ، در انديشه بود همه شب ، حق تعالى در دل او اسلام افگند . بامداد به خدمت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم آمد ، و اسلام آورد ، ما در على را معلوم شد ، با پدرش باز گفت ، مصطفى و خديجه و على از مكه بيرون آمدند ، و در شعاب يعنى در غارهاء كوههاى مكه نماز ميگذارند ، ابو طالب در طلب ايشان بيرون آمد ، ايشان را ديد پرسيد : اى برادرزادهء من ! اين چيست ؟ مصطفى عليه السّلام فرمود : اى عم ! هذا دين اللّه اصطفى لنفسه و بعث به رسله و انبيائه ، و انت احق من اجاب ، اين دين خدائيست تعالى و تقدس ، كه انبياء و رسل را بدان فرموده است ، و تو اى عم ! اولى ترى به قبول اين دين از ديگران . ابو طالب جواب داد : من نتوانم ، كه دين پدران بگذارم ، و ليكن تو كار خود كن و نگذارم ، كه هيچكس مكروهى به تو رساند و على را گفت : ملازمت محمد بكن ! كه او ترا جز بخير نخواهد . بروايت ديگر على رضى اللّه عنه شش ساله بود ، كه اسلام آورد ، و چون عثمان رضى اللّه عنه شهادة يافت ، با على اهل بدر تمام بخلافت بيعت كردند ، فرمود : تا در بيت المال را بشكستند ، و مال را بر خلق به سويت قسمت كردند و طلحه و زبير بعد از آنكه بيعت كرده بودند ، نقض عهد كردند و بنزديك عايشه رضى اللّه عنها رفتند ، و على چهار سال در مدينه بود ، و پس به طرف عراق رفت ، و ميان او و عايشه و طلحه و زبير و معاويه مصاف شد ببصره ، بروايتى هژده هزار كس كشته شد . و در سنه سبع و ثلثين روى بشام نهاد ، و معاويه در بيعت نيامده بود ، از شام روى به على نهاد ، و به صفين بهم رسيدند . چهل شبانه روز جنگ ميان ايشان قايم بماند ، و با على نود هزار مرد ، و با معاويه هشتاد و سه هزار مرد ، ميان ايشان هفتاد هزار مرد كشته شد ، بيست و پنج هزار از طرف عراق ، و چهل و پنج هزار از طرف شام .