منهاج سراج
61
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
خون او بوى مشك آمدى ، سنگريزه بر دست او تسبيح گفتى ، و سنگ و كلوخ بر وى سلام گفتى ، در چاهيكه آب دهان افگندى ، آب آن چاه خوش گشتى ، ستون خانه از درد جدايى او بناليدى ، چون ستون را در كنار گرفتى خاموش گشتى ، درخت بفرمان او از جاى پيشتر آمدى ، چون گفتى باز گرد بازگشتى . در سفر ابر بر سر وى سايه افكندى ، پريان با او سخن گفتندى و به وى ايمان آوردندى ، از ميان انگشتان او چندان آب آمد ، كه همه لشكر او سيراب شدند ، روز حرب بدر لشكر كفار را بيك مشت خاك هزيمت داد از همه نهايتها خبر كردى ، حديث غار و آنچه درو بود معروفست ، سوسمار و آهو با او سخن ميگفت ، براق و معراج و ديدن هفت آسمان و هفت زمين و ملكوت و عرش و كرسى و حجابها و سدره و درخت طوبى و قاب قوسين در كمتر از ثلث شب او را بنمودند ، بتان كعبه او را سجده كردند و بزغالهء بريان زهر آلود با او بسخن آمد و گفت : لا تأكلى انا مسمومة سينهء او بشكافته و دل او بيرون آوردند و بشستند و باز بجا نهادند ، كنگرهء قصر كسرى شب ولادت او بيفتاد ، نيمهء فارس در ان شب خشك گشت ، ماه باشارت او به دو نيم شد ، كودك خورد در گهواره به پيغامبرى و نبوت او گواهى داد . اين قدر از معجزات آورديم و بر سبيل ايجاز و اختصار . نامهاى مصطفى عليه السّلام و نود و نه نام محمد ، احمد ، مصطفى ، حامد ، محمود ، قاسم ، عبد اللّه ، رسول ، نبى امى ، بشير ، نذير ، سراج ، منير ، مبشر ، منذر ، عزيز ، رؤوف ، رحيم ، عميد طاهر ، مطهر ، شاكر ، شكور ، شكر ، ماحى ، متقى ، ناصر ، منصور ، سيد صبور ، صابر ، راشد ، رشيد ، شديد ، عليم ، حليم ، سليم ، منيب ، قوى فصيح ، وفى ، تقى ، نقى ، على ، زكى ، مرضى ، سخى ، جواد ، ميمون ، مجتبى ، مرتضى ، منتخب ، مبارك ، مهدى ، صادق ، صالح ، ناسخ ، مشفق ، شفيق رفيق ، هادى ، راضى ، مهتدى ، طيب ، تواب ، اواب ، عابد ، مجتهد ، خاضع خاشع ، ساجد ، راكع ، آمر ، ناهى ، زاجر ، طه ، يس ، مزمل ، مدثر ، شاهد شهيد ، فتاح ، عريف ، عطوف ، مكى ، مدنى ، البطحى ، التهامى ، حجازى ،