منهاج سراج
35
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
ثعبان شد . سيوم . . . آن جادو فرو خورد [ ( 1 ) ] چهارم بهر گاه كه دست باز كردى ، چون آفتاب تابان بودى . و پنج ديگر ملخ ، و شبش ، و غوك ، و خون شدن آبهاء قبط ، و طوفان ، و هم شگافتن دريا ، يازدهم دوازده چشمهء آب از يك سنگ بضرب عصا ، دوازدهم سايه بانى ابر در تيه ، سيزدهم فرود آمدن من و سلوى به بنى اسرائيل . و جز اين معجزات ديگر هم بود ، و او را عمر صد و بيست سال بود . يوشع يوشع بن نون بن افراهيم [ ( 2 ) ] بن يوسف ، خليفهء موسى بر بنى اسرائيل ، بروايت حسن در حال حيات موسى عليه السّلام پيغامبر شد ، چون موسى به حميت در وى [ ( 3 ) ] بد يد تمناء موت كرد ، و بروايت بعضى خواهرزاده موسى بود ، ذو الكفل او بود ، و او با موسى در طلب خضر همراه بود ، چون موسى و هارون در تيه برحمت حق پيوستند ، و او با بنى اسرائيل بيامد ، شهر بلغا [ ( 4 ) ] را از دست جباران عما لقه بيرون آورد ، و جملهء عمالقه را بكشت ، و سى و يك ملك را كه در زمين شام بودند بكشت ، و چهل سال پيغامبر بود ، و همه ملك او چون برفت ، كانو بن نوقيا [ ( 5 ) ] كه پسر خواهر موسى بود ، بر بنى اسرائيل خليفه كرد ، و او چهل ساله بود ، پسر خود يوسافاس را خليفه كرد ، و اين يوسافاس در جمال مثل يوسف بود ، چهل سال ديگر بعد از آن او بود .
--> [ ( 1 ) ] اصل : سيوم هروان آن جادو الخ ، ولى عبارت مبهم است ، در حاشيه كتاب چنين تصحيح شده : تمام تعبيه و مات سحره را فرو خورد . اين عبارت مصحح نيز مغشوش است ، و شايد عوض مات ( حيات ) جمع حيه بمعنى مار باشد . [ ( 2 ) ] تورات سفر يوشع : افرايم . مجمل ( ص 204 ) افرائيم . ابو الفدا و مسعودى : افرايم . طبرى ( ص 306 ) يوشع بن نون بن افراييم بن يوسف . : گزيده ( ص 49 ) يوشع بن نون بن النساناخ بن عمهور بن ليدان بن شوبلح بن افرائيم . [ ( 3 ) ] در اين جا بالاى كلمه ( در ) از طرف كدام شخص ( بر ) نوشته شده . قصه حميت و تمناى مرگ در بين اصحاب قصص مشهور است ، ديده شود طبرى ( 305 ) و غيره . [ ( 4 ) ] كذا . مسعودى ( 29 - 1 ) فافتتح بلاد اريحا من ارض الغور و هى ارض البحيرة المنتنه تورات : اريحا . مجمل ( ص 205 ) بالعه . طبرى : اريحا . [ ( 5 ) ] كذا في الاصل ، شرح آن گذشت .