منهاج سراج

346

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

نظم آنم كه هست فخر ز عدلم زمانه را * آنم كه هست جور ز بذلم خزانه را انگشت دست خويش بدندان كند عدو * چون بر زه كمان نهم انگشتوانه را چون جست خانه خانه كميتم [ ( 1 ) ] ميان صف * دشمن ز كوى باز ندانست خانه را بهرامشه بكينهء [ ( 2 ) ] من چون كمان كشيد * كندم به نيزه از كمر او كنانه [ ( 3 ) ] را پشتى خصم گرچه همه راى و رانه بود * كردم بگرز خورد سر راى و رانه را [ ( 4 ) ] كين توختن [ ( 5 ) ] بتيغ در آموختم كنون * شاهان روزگار و ملوك زمانه را اى مطرب بديع چو فارغ شدى [ ( 6 ) ] ز جنگ * بر گوى قول را ، و بزن اين ترانه را [ ( 7 ) ] دولت چو بر كشيد نشايد [ ( 8 ) ] فرو گذاشت * قول معنى و مى صاف مغانه را عفى اللّه عنه و عنا . ثقات چنين روايت كرده‌اند : كه چون سلطان علاء الدين بر تخت فيروز كوه بنشست ، هر دو برادرزادهء خود را غياث الدين محمد سام و معز الدين محمد سام [ را كه ] پسران سلطان شهاب الدين سام [ بودند ] بقلعهء و جيرستان [ ( 9 ) ] محبوس فرمود ، وظيفهء ايشان معين كرد و با سلطان سنجر طريق استبداد آغاز نهاد ، و مكاوحت پيش گرفت ، آنچه معهود ملوك غور بود ، از جنس سلاح و تحف كه هر سال به خدمت درگاه سنجرى آمدى باز گرفت تا كار بدانجا رسيد ، كه سلطان سنجر لشكر خراسان را جمع كرد و عزيمت بلاد غور مصمم گردانيد و سلطان علاء الدين لشكر غور را جمع كرد و پيش سنجر باز رفت ، تا حدود قصبهء ناب [ ( 10 ) ] ميان فيروز كوه و هرات ، در صحن هريوالرود [ آنجا آبى است ] صحرائى است لطيف و وسيع ، كه آن را سه گوشه ناب [ ( 11 ) ] گويند ، در ان موضع ميان هر دو لشكر مصاف شد و سلطان علاء الدين پيش از روز مصاف ، به يك روز فرموده بود : تا زمينى كه پس پشت لشكر غور بود ، تمام آب داده بودند و منادى كرده ( بود ) كه پس پشت زمينها پر آب شده است ، هر كه باز ( پس ) خواهد گريخت ، در گل خواهد ماند ، چون مصاف شد ، و هر دو لشكر مقابل شدند ، بر دست راست لشكر غور ( به قدر ) شش هزار سوار غز [ ( 12 ) ] و تركان و خلج بود تمام بگشتند و به سلطان سنجر پيوستند و خدمت كردند و هزيمت بر لشكر غور افتاد ، و جمله امراء

--> [ ( 1 ) ] پ : كمينم [ ( 2 ) ] پ : زكينه [ ( 3 ) ] مط : كندم بكينه از كمر او كنانه را [ ( 4 ) ] راى لقب ملوك هند و رانه مونث آنست . [ ( 5 ) ] پ : نوجين . [ ( 6 ) ] مط : شدم ز جنگ [ ( 7 ) ] مط : و ميار آن ترانه را [ ( 8 ) ] اصل : نشانده فرو گذاشت . [ ( 9 ) ] مط : و خيرستان [ ( 10 ) ] در يك نسخه ماخذ مط : تاب . راورتى : ناب . پ : ناب تا بميان . . . ( ر : 4 ) [ ( 11 ) ] پ : سه كوشه تاب [ ( 12 ) ] اصل : غز .