منهاج سراج

314

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و خلق را شهيد كرد ، و شهر را بركند ، مگر كوشك اخجك را كه قصر قديم بود ، و دخمهء تكش خوارزم شاه را باقى گذاشت ، و در عقب اتباع و حرم ارزلو شاه براند ، و جمله را اسير گردانيد . الثانى عشر سلطان ركن الدين غوريشانستى [ ( 1 ) ] سلطان ركن الدين پسر محمد خوارزم شاه بود ، ولادت او شبى بود ، كه ديگر روز آن سلطان معز الدين محمد سام طاب ثراه از خوارزم بازگشت ، در شهور سنه احدى و ستمائة ، او را بدان سبب غوريشانستى [ ( 1 ) ] نامزد كردند ، يعنى غورى شكن . چون مملكت عراق در ضبط سلطان محمد آمد : تخت عراق به دو داد ، و دختر ملك الغخان ابى محمد كه از بنو اعمام خوارزمشاهيان بود ، در حبالهء خود آورد ، و او را نيابت سلطان ركن الدين داد ، و تمامت ملك غور و لشكرهاى جبال را به خدمت او بگذاشت . چون محمد از عراق بازگشت ، تركان عراق كه بندگان اتابكان بودند ، جمع شدند و مصاف دادند ، و فتح مر خوارزمشاهيان را بود ، در شهور سنه اربع عشر و ستمائة ، مدتى ملك عراق راند ، چون لشكر مغل بعراق رسيد ، و اسلاميان منهزم شدند ، جمله اهل خوارزمشاهيان اسير شدند ، و اغلب شهادت يافتند در شهور سنه سبع عشر و ستمائة . الثالث عشر غياث الدين آق سلطان محمد خوارزمشاه رحمه اللّه آق سلطان پسر سلطان محمد بود و چون تخت كرمان و بالش [ ( 2 ) ] گواشير ، مر سلطان محمد را ميسر شد ، خواجه زوزن را بتخت كرمان بنشاند . بعد از چند سال خواجه زوزن برحمت حق پيوست ، و او مردى با خبر بود ، و در خراسان مدارس و رباطات با نام ساخت ، و قلعهء سلامهير [ ( 3 ) ] زوزن را عمارت كرد چون درگذشت ، سلطان محمد تخت كرمان به پسر خود آق سلطان داد و به كرمان رفت ، و آن ممالك را تا آب دريا و اطراف مكران در ضبط آورد و چون حادثهء اسلام ظاهر شد ، و چنگيزخان بر ايران غالب گشت ، جماعت خطائيان و لشكريان سلطان محمد با براق حاجب خطائى كه نو مسلمان بود

--> [ ( 1 ) ] پ : غور الثانى . در حاشيه اصل غورى اشانشتى [ ( 2 ) ] راورتى : و مسند گواشير [ ( 3 ) ] راورتى : سلامهر .