منهاج سراج

312

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

گفتم كه سگ كوى تو افتادهء ماست [ ( 1 ) ] * گفتا : مزن اين دم كه فرا كردهء ماست چنگيز خان بعد از حادثهء بخارا ، بجانب سمرقند رفت ، و سلطان محمد خوارزم شاه ، شست هزار سوار از اصناف خلق ترك و غورى و خراسانى در سمرقند بگذاشته بود ، ملوك لشكر غور جمله از آن جماعت بودند ، سمرقند را بعد از چند روز در محرم سنه سبع عشر و ستمائة بگرفت ، و جماعت خلق را شهيد كرد . چون حديث آن وقايع بسمع محمد خوارزمشاه رسيد ، اعم و اغلب حشم كه با او بودند ، همه لشكر تتار و خطا بودند ، و حشم و خدم قديم همه بما وراء النهر گذاشته بود ، و طايفه‌يى كه برابر ايشان اعتماد كلى داشت ، همه بدان طرف بودند ، آن جماعت كه با او بودند قصد آن كردند تا سلطان را بگيرند ، و آن غدر سبب خلاص خود سازند ، او را گرفته تحفه بنزديك چنگيزخان برند ، از ان جماعت كسى به خدمت سلطان محمد آمد و باز گفت سلطان حزم نگاه داشت ، و شب از لشكرگاه بيرون رفت ، تا او را غدر آن جماعت تحقيق شود ، آن طايفه نيم شب بحوالى سراپردهء سلطان آمدند و حلقه زدند . چون سلطان را در سراپرده نيافتند در لشكرگاه افتادند و تمام لشكر بهم آمد ، و سلطان محمد منهزم به طرف نيشاپور آمد ، و بهر طرف از اطراف ممالك بنزديك امرا و ملوك فرمانها نوشت تا قلعهاء طرف غور و خراسان و عراق را به جهت محافظت عمارت كنند و فتنه در ممالك اسلام ظاهر شد . چون چنگيزخان از هزيمت و تفرقهء لشكر اسلام خبر يافت ، بعد از فتح سمرقند ، شست هزار سوار مغل نامزد كرد ، با دو مغل بزرگ يكى يمه [ ( 2 ) ] و ديگر سوده بهادر . چون از آب عبره كردند ، سلطان محمد از نشاپور به طرف مازندران درون رفت ، بر سر درهء تميشه [ ( 3 ) ] لشكرگاه داشت ، كه ناگاه لشكر مغل به دو رسيد ، از آنجا منهزم شد و پياده بكوه بر رفت ، و كوه كوه به مازندران درون رفت ، و پسر رئيس مازندران به خدمت او بود ، و پسرش سلطان جلال الدين منكبرنى هم با او بود بدرياء خزر در رفت ، و مدتى روزها در جزيرهء خراب بود ، چون لشكر مغل در مازندران سلطان را نيافتند ، بجانب عراق بيرون رفتند

--> [ ( 1 ) ] پ : سگ كوى تو در ما افتاد . [ ( 2 ) ] راورتى : يمه نوين . پ : يمن توين [ ( 3 ) ] اصل : بر سر در كميسه ، پ : بر سر در كمينه . راورتى : مانند متن و اين صحيح است ، زيرا تميشه بگفته حدود العالم شهرى بود در ناحيت ديلميان و فردوسى ازين جاى ذكرها دارد ، مثلا : زآمل گذر سوى تميشه كرد . الخ .