منهاج سراج

281

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

السادس الملك الغازى يمين الدولت و الدين بهرامشاه حرب [ ( 1 ) ] پادشاه ضابط و قاهر بود ، و سياست و عدل تمام داشت ، و سنت اعزاز علما و غربا بر شرط اسلاف خود باقامت ميرسانيد ، و هم در عهد پدر خود ملك تاج الدين حرب مذكور شد ، و ( به ) شهامت و جلادت و كياست و شجاعت مشهور گشت و مدتها در عهد حيوة پدر خود ممالك نيمروز در ضبط آورد . چون ملك تاج الدين حرب برحمت حق پيوست ، او ملك را متصرف شد ، و او را دو برادر ديگر از يك كنيزك ترك بودند ، و پيش از وى جمله پادشاهان و ملوك نيمروز برسم قديم مويها باز نمودندى ، و كلاه جوار [ ( 2 ) ] نهادندى ، و دو سه دستار بران بسته ، و ديگر دستار سياه بر زبر جمله بسته . چون عهد دولت به ملك يمين الدين - بهرامشاه رسيد و مادر او تركيه بود ، كلاه قندوز [ ( 3 ) ] و ترك [ ( 4 ) ] نهاد ، و جعد تركانه بافت ، و هر دو برادر او يك شهاب الدين على ، دوم ملكشاه هم بر لباس او بودند . و اين داعى در شهور سنه ثلاث و عشر و ستمائة ، از شهر بست عزيمت سيستان كرد ، چون بدان حضرت رسيد ، موضعى است ، آن را گنبد بلوچ [ ( 5 ) ] گويند از طرف شرق ، رسول داران [ ( 6 ) ] استقبال نمودند ، و اين داعى را به شهر آوردند و بموضعى كه آن را مدرسهء سر حوض گويند به طرف جنوب شهر كه آن را در طعام [ ( 7 ) ] و بازار فرود گويند منزل فرمود ، و در بارگاه آن پادشاه كريم مشرف شد هر كرت تشريف فرستاد ، و تا آنجا بود ، هر ماه علوفهء بسيار از زر و غله فرستاد و اعزاز بسيار و اكرام بىشمار فرمود ، بعد از هفت ماه به طرف خراسان مراجعت افتاد . ملك يمين الدين بهرامشاه در غايت ضبط و كياست و شهامت بود

--> [ ( 1 ) ] راورتى : بهرامشاه حرب بن تاج الدين حرب . ولى در حاشيه گويد : كه بهرامشاه نواسه تاج الدين بود و پسر ناصر الدين [ ( 2 ) ] كذا . پ : جور كه راورتى بمعنى مخروطى ترجمه كرده [ ( 3 ) ] قندوز : سگ آبى كه از پوست آن لباس سازند ( غياث ) راورتى اين كلمه را بسمور و خز سياه SABLE ترجمه كرده [ ( 4 ) ] در اين جا يك كلمه به صورت درست خواند نمىشود ( تبرك يا به ترك ) به نظر مىآيد در ( پ ) نيز چنين است ، راورتى به CAMLET ترجمه كرده بمعنى لباسى كه از موى شتر بافند . شايد اصلا ترك باشد بفتح و كاف عربى يا پارسى بمعنى كلاه و خود آهنى و گوشه كلاه ( غياث ) [ ( 5 ) ] يك نسخه راورتى : گنبد بلوت [ ( 6 ) ] رسولدار : مامور تشريفات سياسى [ ( 7 ) ] اصل : دره طعام ( ر : 16 ) .