منهاج سراج
257
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
مشغول مىبود ، و به هيچ از ثغور لشكر نكشيد و نامزد نفرمود ، و در عهد او كارى نرفت ، كه ذكر او را شايد ، و مملكت او امتداد نيافت ، و بساط حيات او زود طى شد ، و مدت دو سال در عيش بگذرانيد و در گذشت ، و نوبت ملكدارى بسلطان سنجر رسيد رحمة اللّه عليه . حق تعالى سلطان سلاطين ناصر الدنيا و الدين را باقى داراد ، و اللّه اعلم . السادس السلطان الاعظم معز الدنيا و الدين سنجر بن ملكشاه سلجوقى سلطان سنجر پادشاه بزرگ و معظم و با قدر بود ، و ولادت او در بلاد سنجار بود [ ( 1 ) ] در شهور سنه تسع و سبعين و اربعمائه ، دران ايامى كه ملكشاه پدرش به خدمت درگاه خلافت و پرداخت مصالح دولت أمير المؤمنين مشغول بود چون ملكشاه برحمت حق پيوست ، سلطان سنجر ده ساله بود ، و برادر او محمد بر تخت نشست ، و بعد از برادر او را بتخت نشاندند ، و بتشريف و لواء عهد دار الخلافت مشرف شد بدار الملك مرو شاهجان [ ( 2 ) ] ، و در جمله ممالك اسلام كه پدر و جدش ضبط و فتح كرده بودند ، خطبه و سكه بنام او شد . چون بالغ گشت و بريعان عمر و شرخ [ ( 3 ) ] شباب رسيد ، جمله ممالك شرق و غرب در ضبط بندگان او آمد و چاكران او اول مصاف با محمد خان به سمرقند كردند ، و او را بزدند ، بعد از آن در اطراف ممالك شانزده مصاف كرد ، در همه فيروز آمد ، و عهد دولت او امتداد يافت ، و كارها بر جادهء سنت و سياست و نهج معدلت كرد ، و امور شريعت محمد ، و احكام ملت اسلام ، بر طريق اوامر و نواهى الهى طراوت كلى يافت و زمين خراسان و عراق و ما وراء النهر بغايت معمور گشت و در بغداد باسم او قصرهاء سلطنت مبنى شد ، و شحنگى و لشكر كشى بغداد بر قرار پدران بلكه زيادت در تصرف او ، و گماشتگان او ، آمد و بندگان خود را بايالت و ملكى در هر ديار نصب كرد : اران و عراق و آذربيجان به
--> [ ( 1 ) ] سنجار : شهرى بود در بيابان ولايت جزيره ، كه آن را به ديار ربيعه باز خوانند ( اصطخرى 77 ) [ ( 2 ) ] اصل : شاهجهان كه صحيح آن شاهجان است ديده شود ياقوت [ ( 3 ) ] اصل : سرخ و الصحيح شرخ اول شباب و ريعان آن ( المنجد ) .