منهاج سراج

233

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

چون آثار سلطنت و شهامت بر ناصيهء مسعود زيادت بود . چون سلطان مسعود از پيش پدر بيرون آمد ، من كه ابو نصر مشكانم ، در عقب مسعود برفتم و گفتم : اى شاهزاده ! بسبب [ ( 1 ) ] اين تاخير لقب مبارك ، در مثال خلافت ، بر دل ما بندگان عظيم حمل آمد سلطان مسعود گفت [ ( 2 ) ] : كه هيچ غمناك مباش ، شنوده‌يى كه : « السيف اصدق انباء من الكتب » مرا فرمود : بازگرد ، چون بازگشتم ، در حال و ساعت منهيان از ان متابعت من مر مسعود را ، به سلطان خبر كردند [ ( 3 ) ] ، مرا طلب فرمود ، به خدمت محمود رفتم فرمود : كه در عقب مسعود چرا مىرفتى ؟ و چه ميگفتى ؟ تمام ماجراء حال بىنقصان بازگفتم ، كه از مخفى داشتن خوف جان بودى . سلطان فرمود : كه من ميدانم ، كه ( در ) اين همه ابواب مسعود بر محمد ترجيح دارد ، و بعد از فوت من ، ممالك به مسعود خواهد رسيد اين تكليف براى آن ميكنم : تا اين محمد بيچاره در عهد من ، اندك حرمتى و تمتعى بيند ، كه بعد من مسلمش [ ( 4 ) ] نخواهد شد ، رحمة اللّه عليهم [ ( 5 ) ] . ابو نصر مشگان ميگويد : كه در ( ين ) حديث از دو چيز عجب داشتم : يكى از جواب مسعود ، كه مرا بوجه فضل [ ( 6 ) ] و علم گفت . دوم از شهامت و ضبط محمود ، كه بدان مقدار مشايعه بر وى مخفى نماند . سلطان محمود چون عراق بگرفت ، تخت آن ممالك به مسعود داد ، و پيش از آن شهر [ ( 7 ) ] هرات و خراسان باسم او بود ، چون او بتخت سپاهان بنشست ، ولايت رى و قزوين و همدان ، و ولايت طارم جمله بگرفت ، و ديلمان را مقهور كرد ، و چند كرت تشريف دار الخلافة پوشيد ، و بعد از فوت محمود بغزنين آمد ، و ممالك پدر را ضبط كرد ، و چند كرت بهندوستان لشكر آورد ، و غزو بسنت كرد ، و كرت دوم بطبرستان و مازندران رفت ، و در آخر عهد او سلجوقيان خروج كردند و سه كرت مصاف ايشان بشكست در حدود مرو و سرخس ، بعاقبت چون تقدير اين [ ( 8 ) ] بود : كه ملك خراسان به آل [ ( 9 ) ] سلجوق رسد ، در طالقان

--> [ ( 1 ) ] مط : به جهت [ ( 2 ) ] مط : فرمود [ ( 3 ) ] مط : سلطانرا خبر كرده بودند [ ( 4 ) ] اصل : مسكين نخواهد شد [ ( 5 ) ] اصل : عليه [ ( 6 ) ] اصل : مرا خواجه بو فضل و علم [ ( 7 ) ] اصل : شهريار هرات [ ( 8 ) ] مط : آن [ ( 9 ) ] اصل : باك بسلجوق .