منهاج سراج
230
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
تا دليل راه پيش آوردند ، و تفحص فرمود [ ( 1 ) ] ، آن هندو كه دليل بود گفت : من خود را فداء بت منات كردهام [ ( 2 ) ] و ترا و لشكر ترا [ ( 3 ) ] درين بيابان آوردم ، كه [ به ] هيچ طرف آب نيست ، تا هلاك گردند . سلطان [ فرمود و ] فرمان داد : تا آن هندو را بدوزخ فرستاد ( ند ) ، و لشكر را منزل فرمود و صبر كرد تا شب درآمد ، از لشكر بيك طرف رفت و روى بر زمين نهاد ، و از حضرت ذو الجلال و الاكرام بتضرع خلاص طلبيد چون شب پاسى بگذشت [ ( 4 ) ] ، بر طرف شمال از لشكر روشنائى ظاهر شد سلطان فرمود : تا لشكر در عقب او بدان طرف روان شدند . چون روز شد حق تعالى لشكر اسلام را بمنزلى رسانيد كه آب بود ، همه مسلمانان بسلامت از ان بلا خلاص يافتند ، رحمة اللّه [ عليه ] . حق تعالى آن پادشاه را كرامات و علامات بسيار داده بود ، و از آلت و عدت و تجمل آنچه او را بود ، بعد ازو هيچ پادشاه را جمع نشد ( و ) دو هزار و پانصد پيل بود [ ( 5 ) ] بر درگاه ( او و ) چهار هزار غلام ترك و شاق [ ( 6 ) ] كه در روز بار ( او ) بر ميمنه و ميسره تخت [ او ] بايستادندى ( و ازين غلامان ) دو هزار غلام با كلاه چهار پر ، و با گرزهاى زرين بر راستاء [ ( 7 ) ] او بود ( ندى ) و دو هزار غلام با كلاه دو پر با گرزهاى سيمين بر چپاى [ ( 8 ) ] او ايستادندى . آن پادشاه به مردى و شجاعت و تدبير و رايهاء صواب ، ممالك اسلام را كه بر طرف مثارق بود بگرفت ، و تمامت عجم از خراسان و خوارزم و طبرستان و عراق و بلاد نيمروز و فارس و جبال غور و طخارستان ، همه در ضبط بندگان او آمد ، و ملوك تركستان او را منقاد گشتند ، و پل بر جيحون بست و لشكر را به زمين توران برد و قدر خان ترك با او [ ( 9 ) ] ديدار كرد . خاقان تركستان جمله او را خدمت كردند [ ( 10 ) ] و در بيعت او آمدند .
--> [ ( 1 ) ] مط : كردند [ ( 2 ) ] مط : كردم [ ( 3 ) ] مط : لشكر را [ ( 4 ) ] اصل : چون شب شد [ ( 5 ) ] اصل : داشت [ ( 6 ) ] اصل اشاق : مط : و شاق بضم يا كسر اول خدمتگار و غلام ساده روى يا كنيزك باشد تركيست ( غياث ، برهان ) [ ( 7 ) ] مط : براستاى او [ ( 8 ) ] اصل : بر چپ او [ ( 9 ) ] اصل : به او [ ( 10 ) ] مط : ديدار كرد و خانان ترك با او ديدار كردند و او را خدمت كردند .