منهاج سراج
213
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
چون مستولى شد بر ملك ، و او هم به علت بواسير ملقا گشت و عزيمت بازگشتن كرد امير عبد العزيز بن نوح بن نصر را كه عم امير نوح بن منصور بود طلب كرد و خلعتش داد ، و ملك به دو تسليم كرد و بازگشت بجانب تركستان . و امير نوح از تركان مدد آورده ، و در عقب خان بفرمود تا برفتند خان عطف كرد ، و ايشان را منهزم گردانيد بدر سمرقند ، و خان در راه تركستان برحمت حق پيوست ، و امير نوح به بخارا باز آمد و قوت گرفت ، اما امور خراسان ( به ) سبب عصيان ابى على سيمجور مضطرب گشته بود و امير البتگين در غزنين وفات كرده بود و سبكتگين بجاى او نشسته ، و قوى دست گشته ، و اهل بلخ از ظلم فايق خاصه بواسطهء ضعف سامانيان به امير سبكتگين استعانت نموده ، و او بدين سب به بلخ آمده بود . چون امير سبكتگين به بلخ آمد ، امير نوح و معارف فرستاد ، و به او ملاطفت و عهود در ميان آورد ، سبكتگين به كش و نخشب آمده . امير نوح از بخارا بيرون آمد و بجانب خراسان روان شد . به جهت قمع ابى على سيمجور . چون بحدود طالقان رسيد ، اعيان قرامطه و ملاحده دران بلاد آمده بودند ، و جمع عظيم ايشان را اجابت كرده . امير سبكتگين ايشان را جمله بدست آورد ، و غزا بسنت ( بكرد ) و ناصر الدين لقب او شد . و چون ابى على سيمجور را معلوم شد : كه امير نوح و سبكتگين روى بهرات آوردند از نشاپور بهرات آمد ، و امير نوح لشكركشى بامير سبكتگين باز گذاشت و او را در روز مصاف فرمود بدر هرات : تا دارا بن قابوس و شمگير را بكشت و ابى على سيمجور منهزم گشت ، بشومى آنچه اكثر معارف ولايات لشكر او در دعوت قرامطه درآمده بودند و قول كرده . و در نشاپور مسجد جامع ساخت ، بر آنچه چون با تمام رسد ( براى ) مستنصر مصرى خطبه كند ، و امير نوح منصور را اين فتح در منتصف رمضان سنه اربع و ثمانين و ثلثمائه بود . چون آن فتح برآمد ، و امور بلاد هرات را منتظم گردانيد ، روى بديار نشاپور آورد و ابو على سيمجور طالب صلح گشت . چون قبول نيفتاد از نشاپور به طرف رى رفت ، و پسر خود را به ابى الحسن بويه [ ( 1 ) ] فرستاد پس امير نوح بازگشت و سبكتگين و پسرش امير محمود را به نشاپور بنشاند
--> [ ( 1 ) ] اصل : ابى الحسن برد رتو ، راورتى : مانند متن .