منهاج سراج
211
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
الثامن منصور بن نوح چون امير عبد الملك به جوار فضل ايزد پيوست ، جمله سپاهداران و مشايخ حضرت جمع شدند و با هم مشورت كردند : كه برادر امير صالح منصور بن نوح را بنشانند ، يا پسر امير عبد الملك را ؟ درين وقت حاجب البتگين غايب بود ، وزير او على البلعمى [ ( 1 ) ] بود ، و ميان او و حاجب موافقت تمام بود ، به البتگين چيزى نبشت ، و امير البتگين جواب نبشت : كه پسر به تخت اولى تر از برادر باشد پيش از آنكه جواب برسيدى ، جمله لشكر و امراء و مشايخ بر امير منصور نوح اتفاق كردند ، و او را در مسند خلافت نصب كردند . چون خبر امير منصور بجانب البتگين رسيد ، مخبران و رسولان فرستاد تا جواب نامهء او را از راه باز گردانند [ ( 2 ) ] ، قاصدان را نيافتند ، و از حضرت ، ايالت نشاپور كه البتگين داشت ، به ابن عبد الرزاق [ ( 3 ) ] دادند . البتگين متحير بماند و از نشاپور قصد حضرت بخارا كرد ، او را خبر دادند از تغير مزاج امير منصور بسبب آن نامه ، به بلخ رسيده بود بازگشت ، و به طرف غزنين آمد . و امير منصور هم در عقب مثال فرستاد ، و او را بنواخت . و درين وقت حسن بويه وفات كرد ، و فنا خسرو پسر او خزاين پدر را برداشت و به بغداد رفت ، و عم خود بختيار را مقهور گردانيد ، بر عراق مستولى شد . علما و قضات را در ميان كرد و از امير منصور مصالحه طلبيد ، بر ديار عراق و رى و گرگان و طبرستان هر روز به هزار دينار زر سرخ مقاطعه كرد ، و در عهد امير [ ( 4 ) ] منصور بفرغانه و سجستان و بعراق جمله امراء عصيان مىآوردند ، و حق تعالى امراء او را و لشكر او را نصرت مىبخشيد ، تا همه را قهر ميكردند ، و امير منصور روز سه شنبه يازدهم ماه شوال سنه خمس و ستين و ثلثمائه برحمت حق پيوست ، و امير سديد [ ( 5 ) ] لقب او شد و مدة ملك او هفده سال بود و شش ماه و يازده روز و اللّه اعلم بالصواب و الحقيقه .
--> [ ( 1 ) ] اصل : البعلى . پ : البعلمى [ ( 2 ) ] اصل وپ : گردانيد [ ( 3 ) ] كذا در اصل وپ و راورتى . گرديزى ( ص 33 ) ابو منصور عبد الرزاق [ ( 4 ) ] اصل : در عهد او امير . پ : عهد او را امير [ ( 5 ) ] اصل : شديد . گرديزى ( ص 36 ) و ترجمه راورتى و پ و جمهور : سديد سين مهمله .