منهاج سراج
201
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
الطبقة التاسعه السامانيون بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد اللّه الحنان المنان ، ذى العظمة و السلطان . و الصلاة على محمد صاحب الحسام و البرهان . و السلام على آله و اصحابه سادة ام القرى و قادة البلدان . چنين ميگويد ضعيف ترين بندگان سبحانى منهاج سراج جوزجانى : كه بعد از ذكر ملوك يمن و امراء صفارين ، اين فصل كه مقصورست بذكر آل سامان و ملوك آن خاندان ، اولى ديدم ، و اين جزو بر جزو ملوك محمودى و ناصرى در ترتيب كتاب مقدم گردانيدم ، تا طبقات اين تاريخ بر ترتيب افتاد . اگر چه ذكر ملوك يمن به حكم ترتيب تقديم بيشتر ميبايست اما چون از ملوك اسلام نبودند ، بر خلفاء مقدم داشتن صواب ننمود [ ( 1 ) ] برين قدر تقديم مقرر شد ، و آن فصل از تاريخ ابن هيصم نقل افتاد تا ناظران را بر صحت آن اعتماد تمام افتد . على اللّه التكلان . راوى چنين ميگويد : كه جد سامانيان را سامان نام بود ، بر قول بعضى نام چيزى ديگر بود ، الا آنكه سامان ناحيتى است از نواحى سغد سمرقند [ ( 2 ) ] . و جد ايشان رئيس آن موضع بود ، و او را سامان خداه خواندندى ، براى اختصار را هم بر اسم سامانيان بسند [ ( 3 ) ] كردند ، تا اسم علم او شد و او از اولاد بهرام چوبين بود ، و او را پسرى آمد ، اسد نام كرد و اسد را چهار پسر بود : نوح بن اسد ، و يحيى بن اسد ، و الياس بن اسد ، و احمد بن اسد . ايشان ملوك شدند و امراء گشتند . از بس كه شهيم كافى و جلد و كاردان بودند ، خاندان ايشان چون بزرگ شد ، بعاقبت
--> [ ( 1 ) ] اصل وپ : بنمود . در ترجمه راورتى اين فعل منفى است [ ( 2 ) ] در تاريخ بخارا نرشخى ( ص 70 ) گويد : او را سامانخدات بدان سبب خوانند كه ديهى بنا كرده است و آن را سامان نام كرده ، حمزه درسنى ملوك الارض ( ص 150 ) گويد : و كان اسد بن سامان من قريه من قرى بلخ تسمى سامان . . . اين جاى در كتب متأخر بنام سمانه ذكر شده كه قريهيى بود در بلخ [ ( 3 ) ] سند : بر وزن پلنگ . كافى و وافى و تمام ( فرهنگ نوبهار )