منهاج سراج

186

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

چون ملك بر ابرهه قرار گرفت ، باسم نجاشى كليسائى ساخت ، كه در جهان مثل آن نبود ، و خلق را بفرمود تا حج آنجا كنند و ترك كعبه گيرند . كليسا را دار اليعس [ ( 1 ) ] نام كرد . كاروان عرب در جوار آن دار العيس فرود آمد ، آتش گذاشتهء آن كاروان ، باد بنزديك عيسى آورد ، چنانچه تمامت بسوخت ، ابرهه سوگند خورد ، كه كعبه را خراب كند ، لشكر كشيد و پيلان آورد و اهل مكه متفرق شدند ، عبد المطلب كه جد مصطفى بود عليه السّلام به جهت آنكه لشكر ابرهه مواشى مكه تمام ببردند ، در ان ميان دويست ناقهء عبد المطلب برده شده بود ، عبد المطلب بنزديك ابرهه آمد ، و او را تعظيم بسيار كرد ، و با خود قرار داد : كه اگر شفاعت خانه كند قبول كنم . ابرهه گفت : حاجت تو چيست ؟ تا وفا كنم ، عبد المطلب گفت : من خداوند شتر بيش نيستم ، اين خانه خداوندى دارد ، او داند و خانهء خود اگر خواهد نگاه دارد ، ابرهه اشتران او باز داد ، و بامداد لشكر بر نشاند و فيلى داشت محمود نام ، در پيش لشكر براند تا سر حرم بيامد ، فيلان همانجا ايستادند و بازگشتند سوى يمن ، چنانچه يك قدم در حرم ننهادند . حق تعالى از جانب بحر طيرا ابابيل را بر ايشان فرستاد ، تا همه لشكر او چنان هلاك شد كه اثر ايشان نماند ، و خوره [ ( 2 ) ] در تن ابرهه افتاد ، چون به يمن باز رسيد هلاك شد . و مدت ملك او و دو پسر او يكسوم و مسروق [ ( 3 ) ] تا آخر ملك حبشه هفتاد و سه سال بود . و درين سال ولادة سيد انبياء عليه السّلام بود ، و درين وقت پادشاهى نوشروان عادل بود . عليه ما هو الاليق من اللّه . الثالث و العشرون يكسوم بن ابرهه . چون ابرهه بدوزخ رفت ، او را دو پسر ماند : يكى يكسوم دوم مسروق . و مادر اين پسران در اصل زن ذى يزن [ ( 4 ) ] بود ، و در تمام يمن و عرب و حجاز از وى خوبروىتر نبود ، و شوهر او از فرزندان تبابعه يمن بود

--> [ ( 1 ) ] كذا . طبرى و ابن خلدون : قليس [ ( 2 ) ] خوره : جذام ( برهان ) [ ( 3 ) ] راورتى : يگسوم ، بگسوم و مسروق [ ( 4 ) ] اصل : رينزن .