منهاج سراج
184
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
بيرون آمد ، حميرا او را عزيز داشت ، و او را بر مملكت يمن پادشاه كردند . و آن ذو نواس صاحب اخدود بود ، چنانچه حق تعالى در قرآن ياد كرده است و مدت ملك ذو شناتر در تواريخ معلوم نشد . الحادى و العشرون ذو نواس بن حسان بن حسان بن تبع الاصغر [ ( 1 ) ] . چون بتخت نشست ، مملكت اسلاف خود در ضبط آورد . بروايت تاريخ طبرى نام او زرعه [ ( 2 ) ] بن حسان بود و لقب او ذو نواس ، او بر دين جهودى بود ، مرد عادل و ضابط و غازى بود ، سالها بسيار در ملك بماند ، و از جملهء ملوك يمن و تبابعه كس ازو با هيبت تر نبود و سايس عظيم بود ، و ممالك خود را ضبط كرد ، و سپاه به ديار خراسان برد ، جمله نصارى بودند ( و ) ذو نواس بر دين موسى عليه السّلام . اهل نجران را بدين خود دعوت كرد ، هر كه اجابت نكرد ، او را در آتش انداخت . تنور درازى در زمين بكند ، كه آن را در عربيت اخدود خوانند ، چندين هزار كس را در آتش بسوخت ، تا زنى را با فرزندى بياوردند ، فرزندش را پيش ازو در آتش انداختند . زن بترسيد ، فرزند فرياد كرد : كه اى مادر مترس ! كه اينجا همه روح و ريحانست . ذو نواس چون آن بديد ، دست از كشتن بداشت و بازگشت . شخصى ذو ثعلبان [ ( 3 ) ] نام به مستغاث بنزديك نجاشى ملك حبشه آمد ، و چند ورق سوخته از انجيل نزديك او برد و نجاشى آن اوراق بنزديك قيصر روم فرستاد ، كه بنزديك من حشم هست اما كشتيها نيست ، از حبشه به زمين رفتن نتوان ، كشتيها بفرست . نجاشى حشم بسيار در كشتيها به يمن فرستاد ، چون ذو نواس خبر يافت اول ايشان را بطريق خداع دفع كرد ، و آن چنان بود كه ذو نواس بفرمود : تا چند خروار كليد ساختند و بنزديك حبشه كس فرستاد كه اين كليد خزاين است ، كه در قلاع يمن نهاده شده است . بهر قلعه فوجى نامزد كن
--> [ ( 1 ) ] كذا ، مسعودى : يوسف ذو نواس بن زرعه بن تبع الاصغر ابن حسان بن كليكرب . ابن خلدون ( 2 : 59 ) ذا نواس ابن تبان اسعد و اسمه زرعه [ ( 2 ) ] اصل وپ و راورتى : زرعب [ ( 3 ) ] اصل : ثعيلبان طبرى : دوس ذو ثعلبان حمزه : ذو ثعلبان .