منهاج سراج

176

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

بجانب مغرب برده بود ، و سياهان مغرب را اسير كرده ، و همه را بيمن آورد و با خصمان حرب بسيار كرد . و بعد از پدر بتخت نشست ، و او هم مطيع منوچهر بود ، و مدت ملك او صد ( و ) شست ( و ) چهار سال بود . و اللّه اعلم . الرابع مندر [ ( 1 ) ] ابرهه و برادرش افريقيس بن ابرهه بمرد ، مندر بعد از برادر به تخت نشست ، و او را ذو الاذعار [ ( 2 ) ] لقب شد ، و سبب اين لقب آن بود : كه لشكر ببلاد نسناس [ ( 3 ) ] برد ، و آن جماعت خلقىاند : كه گردن و سر ندارند و چشم و دهان ايشان در سينهء ايشانست ، سياهان در آخر مغرب و جنوب‌اند . مندر لشكر بدان بلاد برد ، و آن طرف را بزد ، و از آن خلق بردهء بسيار آورد ، خلق آن بديدند ، ترسى و هيبتى از آن در دل خلق افتاد ، او را ذو الاذعار لقب كردند او هم در عهد منوچهر بود ، و او را مطيع بود ، و مدت ملك او بيست و پنج سال بود [ ( 4 ) ] و اللّه اعلم بعوالم الهدى . الخامس هداد بن شراحيل [ ( 4 ) ] بن عمرو بن الحارث الرائش ، بعد از مندر پادشاه شد ، پسر عم مندر بود ، و اين هداد پدر بلقيس بود . و بيك روايت گويند : او را با دختر پادشاه جن ازدواج افتاد بلقيس از آن دختر بود . اين هداد چون به ملك نشست ، اطراف ممالك پسر عم را با يمن در ضبط آورد ، و با خلق نيكوئى كرد . اما مدة ملك او اندك روزگارى يافت و درگذشت ، و دختر او بلقيس پادشاه شد ، و السلام . السادس بلقيس بنت هداد [ 5 ] بن شراحيل . بعد از پدر پادشاه يمن و مغرب شد ، و او را هزار سپهسالار بود ، و بر دست هر يك ده هزار مرد . و او تختى داشت ، چنانچه قرآن از آن خبر ميدهد :

--> [ ( 1 ) ] كذا . مسعودى : المعبد بن ابرهه و هو ذو الاذعار . حمزه : العبد ذو الاذعار . مجمل : القنديا القيد بن افريقس [ ( 2 ) ] اصل وراورتى : دو الادعار [ ( 3 ) ] اصل : نستامن . پ : اساس . [ ( 4 ) ] اصل : ذو لاعار . پ : ذو العاد ، ذو انواد . ابن خلدون : سمى بذلك لكثره ذعر الناس من جوره [ ( 5 ) ] كذا ، مسعودى : هدهاد بن شرحبيل . مجمل : هداهاد بن عمرو بن سراحيل بن الرائش . حمزه : هداد . دينورى : هدهاد بن شرحبيل بن عمرو . جرجى زيدان ، العرب قبل الاسلام : هدهاد برادر بلقيس . راورتى : هيلاد بن سراخيل .