منهاج سراج

167

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

حربها رفته بود ، بهرام بهزيمت بتركستان رفت به خدمت خاقان و آنجا بعد از هفت سال كشته شد ، مملكت پرويز را صاف شد ، و او مرد نيكو اوصاف بود عادل و رعيت‌پرور و جوانمرد و بخشنده و ضعيف نواز . آنچه او را جمع شد از ملوك عجم هيچكس نداشت . اول تاجى از چهارصد من زر سرخ زده بود ، و يك پاره ياقوت كه طول او يك بدست بود چون آفتاب رخشان دران نشانده ، و يك هزار دانه مرواريد هر يك چند بيضهء گنجشك چون ستاره رخشان . آن جمله در تاج و تخت او وضع كرده و آن تاج بزنجيرها از اطاق بارگاه او چنان آويخته ، كه چون بر تخت نشستى تاج بر سر او چست آمدى ، تا بيننده را گمان افتادى ، كه اين تاج بر سر او نهاده است [ ( 1 ) ] . ديگر اسپى داشت شبديز نام ، كه در همه دنيا به صورت و شيئت [ ( 2 ) ] و ملاحت او مركبى نبود ، او را نعل و ميخ زرين زد ، و شباروزى سى فرسنگ بدويدى مدام با زين و لگام و دم بسته در پيش تخت او بودى ، هر چه او خوردى بدان اسپ دادى . ديگر زنى داشت شيرين نام رومى ماهروى ، كه در همه جهان بصباحت و ملاحت او زنى نبود . ديگر گنج باد آورد داشت و آن چنان بود : كه قيصر روم از حشم خود خايف شد ، صد كشتى خزينه خود خواست [ ( 3 ) ] تا بنزديك حبشه فرستد با مانت . و از جمله آن سى كشتى پر دينار و زر و سيم ، و سى كشتى پر درم نقره ، و بيست كشتى پر گوهر و ياقوت و ديگر اجناس جواهر ، و بيست كشتى سيمينهء ساخته . چون آن كشتيها در دريا افگند تا بحبشه روند ، آن كشتىها را باد در ربود و به انطاكيه آورد ، كه ملك پرويز بود جمله بگرفت ، و در خزينه نهاد ، و آن را گنج باد آورد نام كرد ، ديگر يك هزار پيل جنگى داشت و پنجاه هزار اسپ و است بر آخر داشت دوازده هزار اشتر و سى و هشت هزار اسپ تازى بود ، و دوازده هزار زن داشت از آن سه هزار آزاد خدمت او كردندى و نه هزار بنده . سى و هشت سال ملك او بود چون بيست سال از ملك او بگذشت مصطفى عليه السّلام مبعوث شد به مكه چون سى سال بگذشت

--> [ ( 1 ) ] در متن اصل : ( است ) نوشته شده و بالاى آن ( اند ) نگاشته‌اند . [ ( 2 ) ] اين كلمه در ( ، ) هيئت است ، ( ر : 13 ) . [ ( 3 ) ] خواست در اصل نيست ، از ( پ ) گرفته شد .