منهاج سراج
141
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
و سجستان رفتى انباشته گردانيد . و بروايت تاريخ مقدسى دوازده سال بود كه در مملكت او باران نباريد و جهان خراب شد و خلق و جانوران بيابانها هلاك گشتند تا زو بن طهماسپ ، از فرزندان منوچهر بيرون آمد [ ( 1 ) ] و زال زر [ ( 2 ) ] از سيستان بيامد ، و بدر شهر رى مدت [ ( 3 ) ] هشت ماه قتال كردند ، و افراسياب را بشكستند و بتركستان بازگشت . اما پيوسته تا دور كيخسرو بايران ميتاخت و ميزد . و السلام الثانى عشر زو بن طهماسپ در تاريخ طبرى زو بن طهماسپ بن منوچهر [ ( 4 ) ] ميگويد . اما در تاريخ مجدول [ ( 5 ) ] مىآرد : كه زو بن كيخم بن زو بن هوشب ، بن تامل نوك ، بن درسر بن منوچهر بود . و اين زو در اصل زابست [ ( 6 ) ] و چون او پادشاه شد ، گرشاسپ را كه از بنو اعمام او بود ، لشكركش خود كرد ، و اسم او بيك روايت همين سام بن نريمان بود [ ( 7 ) ] و طهماسپ بن اشك بن زو بن مارح بن منوچهر بود ، چون او بتخت نشست ، هر چند كه افراسياب خراب كرده بود ، جمله عمارت كرد ، و در عهد او از آسمان بارانها بسيار باريد ، و از دجله و فرات جويها كشيد ، و ديهها بنا كرد ، و قصبات بفرمود تا آبادان كردند ، و هفت سال خراج از رعيت به كلى برگرفت و ببخشيد تا جمله جهان معمور گشت و درختان بسيار و ميوها هر جنس از كوهها بياورد ، و سپرغم [ ( 8 ) ] كشت ، و حلواهائى كه پيش ازو نبود بفرمود تا بساختند . و مدت سى سال پادشاه بود و در گذشت .
--> [ ( 1 ) ] اصل : منوچهر آمد ، پ : مانند متن [ ( 2 ) ] ر : 12 [ ( 3 ) ] كلمات ( رى مدت ) در اصل مغشوش است . از ( پ ) گرفته شد . [ ( 4 ) ] طبرى ( 1 : 235 ) زو بن طهماسپ . يا : زاب بن طهماسفان . آثار البيرونى ( 104 ) : زاب بن تهماسب بن كمجهوبر بن زو بن هوشب بن ويد نيك بن دوسر بن منوشجهر . مجمل ( 28 ) زاب طهماسپ ( زو ) پسر نودر . يا : پسر طهماسپ بن منوچهر . مروج مسعودى ( 1 : 140 ) زو بن بهاست بن كمهجور بن عداست بن رايريج بن راع بن ماسر بن يود بن منوچهر الملك . تاريخ سيستان زو طهماسپ . فردوسى : نديدند جز پور طهماسپ زو كه زوركيان داشت و فرهنگ گو . ابن خلدون ( 2 : 157 ) زومر بن طهمارسپ و يقال راسپ بن طهمارسپ . [ ( 5 ) ] از مآخذ مهمه مولف است ( ر : 1 ) [ ( 6 ) ] اصل : زايست . [ ( 7 ) ] تاريخ سيستان : نريمان ابن كورنگ از نبيره گرشاسپ . اسدى در گرشاسپ نامه : نريمان پسر كورنگ كه برادر گرشاسپ بود . اما گرشاسپ بقرار بيان اسدى : بن اثرط بن شم بن طورك بن شيدسپ بن طور بن جم بود . [ ( 8 ) ] سپرغم يا اسپرغم : ريحان و گل و سبزه ( فرهنگ نوبهار ) .