منهاج سراج
120
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
او را به بغداد آوردند ، و سر بردار كردند ، و سر او بخراسان فرستادند نزديك اسماعيل احمد سامانى . و هم در عهد او صاحب الشامه [ ( 1 ) ] قرمطى به شام خروج كرد ، و خود را از اولاد على گفت . امير المؤمنين مكتفى . قاسم بن عبد اللّه الوزير را بفرستاد ، تا او را بگرفت و بسوخت . و در عهد او اسماعيل بن احمد سامانى برحمت حق پيوست . ايالت خراسان پسر او احمد بن اسماعيل ( را ) داد ، و مدت خلافت او شش سال و نه ماه بود . [ ( 2 ) ] و فوت او در ذو القعده سنه خمس و تسعين و مائتين بود . المقتدر بالله ابو الفضل جعفر بن المعتضد . مادر او ام ولد بود شعب [ ( 3 ) ] نام ، و او در وقت بيعت خلافت سيزده ساله و يك ماهه بود و بيست ( و ) پنج روزه . ولادت او در رمضان سنه اثنى و ثمانين و مائتين بود ، و مدت خلافت او بيست و پنج سال بود ، و در اين مدت دو بار از خلافت افتاد و باز خليفه شد . و احمد اسماعيل سامانى در عهد او برحمت حق پيوست . نصر احمد را كه پسر او بود و عهد و لواء فرستاد ، نصر [ ( 4 ) ] قرمطى در عهد او خروج كرده بود ، او را بكشتند . و ابو الهيجا را اسير [ ( 5 ) ] كردند ، كه او [ ( 6 ) ] قصد مكه كرده بود [ ( 7 ) ] ، و حجر اسود را بركنده و ببرده و جامهء كعبه برداشته . و شهادة المقتدر باللّه روز چهار شنبه بيست و هفتم ماه شوال سنه عشرين [ ( 8 ) ] و ثلث مائه بود ، و اللّه اعلم . القاهر باللّه ابو المنصور محمد بن المعتضد ، مادر او ام ولد بود نام او قول [ ( 9 ) ] ، و ولادة او در جمادى الاولى سنه سبع و ثمانين و مائتين بود ، و همان روز كه برادر او مقيد شد
--> [ ( 1 ) ] اصل : صاحب دكه . پ : كله . صاحب الشامه قرمطى ( الكامل 8 - 210 ) [ ( 2 ) ] الكامل : شش سال 6 ماه 19 روز [ ( 3 ) ] پ : شبعپ . مجمل : شعب مسعودى : سغب . [ ( 4 ) ] پ : بو نصر [ ( 5 ) ] پ : امير [ ( 6 ) ] اصل : او ندارد پ : مانند متن [ ( 7 ) ] الكامل ( 8 : 63 و 80 ) : ابو السرايا نصر بن حمدان برادر ابو الهيجا عبد اللّه بن حمدان است كه اين هر دو برادر بنو حمدان در خلافت مقتدر شهرت زيادى داشتند دستشان در وقايع بزرگ دخيل بود ، و در نتيجه ابو الهيجا مقتول و نصر مفرور گرديد اما بردن حجر اسود و برداشتن كسوت كعبه بسال 317 ه - از طرف ابو طاهر قرمطى بود ( رجوع به الكامل ، ج 8 - 77 ) بنابران رويت متن اين كتاب با آنچه ابن اثير نوشته مخالف است . [ ( 8 ) ] اصل : عشر [ ( 9 ) ] كذا ، پ : فضل . مجمل : خلوت طبرى : ظلوم سيوطى : فتنه .