محمد حسن خان اعتماد السلطنه

66

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

دولت روس نرنجيده بناى دوستى و اتحاد اسلاميت ايران و عثمانى هم بهم نخورده است ، واقعا آن جوابها كلام الملوك و صدر الكلام است . شرح اين مطالب در روضة الصفا و ناسخ التواريخ مجملا مسطور است هركس خواهد رجوع به آنجا كند تا از پلتيك و اقتدار ايران در آن زمان با ساير دول مستحضر شود ، بهرحال سفير را بطور خشنودى مراجعت دادند . در سنهء هزار و دويست و سى و سه ، كه موكب همايونى به انتظام خراسان رفته بودند در حوالى خبوشان اعلام نصرت افراشتند ، رضا قلى خان زعفرانلو كه حاكم خبوشان بود و طغيانى داشت ، وحشت كرد از آقا ميرزا محمد شفيع صدر اعظم استدعا كرد كه نزد او تشريف برده قرار اطاعت و انقياد گذارد ، ميرزا شفيع به جانب قلعهء شيروان رفت كه رضا قلى خان را در آنجا ملاقات نمايد و مقالات صحيحه به - ميان آرد ، رضا قلى خان با پانصد نفر جزايرچى به استقبال آمده بوسه بر ركاب جناب صدارت‌مآب زد و اذن سوارى گرفت و به قلعهء شيروان درآمدند ، هشت روز ايام توقف و گفتگوى آن صدر در آن قلعه طول كشيد ، صدر به رضا قلى خان گفت كه تو با من به اردوى شاهنشاهى بيا و مطمئن باش تا شفاعت كنم كه از سر تقصير تو درگذرند رضا قلى خان چون خيالات خام در سر داشت و مىخواست كه به بعضى لطايف الحيل و اظهارات جزئيه خود را به مقصد اصلى برساند ، لهذا به آمدن اردو تمكين ننمود ، جناب صدارت عظمى از قلعهء شيروان به طرف اردو روان گشت ، وقتى كه از حوالى خبوشان عبور مىكردند ، اهالى خبوشان كه رعايا و خانه‌زاد رضا قلى خان بودند تفنگى به جانب ميرزا شفيع صدر اعظم رها كردند ولى به او كارگر نشد و به اين واسطه درياى غضب سلطانى به تلاطم آمده ، كار را به رضا قلى خان و اهل خبوشان سخت گرفت و آخر الامر ناچار تمكين به اطاعت نمود . در سنهء هزار و دويست و سى و چهار ، موكب همايون اعليحضرت خاقان مغفور روز پنجشنبه بيست و هفتم شعبان ، از طهران به چمن سلطانيه حركت و ييلاق فرمودند و در نوزدهم ذيقعده ، از سلطانيه به طرف طهران رجعت فرمودند ، در آغاز اين سفر ميرزا شفيع صدر اعظم در بين راه در منزل سليمانيه مريض شد و به قزوين او را توقف دادند ، ميرزا احمد حكيم‌باشى و حاجى آقا بزرگ حكيم‌باشى گيلانى و امير - محمود خان قور يساول‌باشى به مصاحبت و مداوات آن صدر والاقدر مأمور شدند