محمد حسن خان اعتماد السلطنه

54

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

اغتشاش را گذاشته بود ، حكام قراباغ و ايروان با او همراه شده بودند . چون اين اخبار موحشه گوشزد پادشاه گردون‌جاه شد ، حكم داد تا ميرزا شفيع صدر اعظم با ايشپخدر « 1 » نامهء كرد كه اين گونه فتنه در ميان دولتين روس و ايران مورث تباهى طرفين است بهتر آن است كه از اراضى ايران بيرون شده و سفيرى نزد وليعهد دولت عباس ميرزا روانه سازى كه در كار تفليس و گرگين خان پسر اركلى خان والى تفليس قرارى داده شود و الا جنگ را آماده باش . از طرف ايشپخدر جواب مساعدى نيامد ، لهذا فرمان شد كه نخستين نواب نايب السلطنه عباس ميرزا ، روز دوشنبه بيست و هفتم ذيحجه از طهران به طرف آذربايجان كوچ دادند و ميرزا شفيع صدر اعظم را با جمعى از امرا همراه او فرمودند و در خارج شهر دار الخلافه اعليحضرت خاقان فرزند دلبند خود را وداع كرده به طهران معاودت فرمودند . در سنهء يكهزار و دويست و نوزده چهاردهم شهر صفر ، نايب السلطنه عباس ميرزا از تبريز به ايروان شتافتند كه كار ايشپخدر را يكسره كنند . در روز دوشنبه بيستم ربيع الاول ، در حوالى اوچ كليسا عباس ميرزا نايب السلطنه عساكر را شاكى السلاح ساخته به دفع روسيان از جاى جنبش كردند و ميرزا شفيع صدر اعظم و احمد خان مقدم حاكم مراغه و تبريز را به حفظ بنه و آغروق و حفظ سنگر بازداشتند كه از طرف محمد خان قاجار حاكم و بيگلربيگى ايروان كه هم‌عهد روسيان شده بود آسيبى به اهل اردو و سنگر نرسد چون اشپخدر به لغزش درافتاد و قدرى پس نشست ، محمد خان كه به اعانت روسيان اميدوار بود بترسيد و ميرزا شفيع صدر اعظم را به قلعه دعوت كرد و از او اطمينان خواست كه وساطت كند تا در امان باشد ميرزا شفيع او را مطمئن و دلگرم و اميدوار ساخت . بعد از مراجعت صدر اعظم به اردو ، محمد خان پسر خود را با پيشكشى قابل به حضرت نايب السلطنه فرستاد و پيمان فرمان‌بردارى نهاد . سنهء هزار و دويست و بيست و يك ، محض آسايش عباد و آرايش بلاد و دست رسى مردم و استحكام امور دولت و انتظام مشاغل ولايتى عزم ملوكانه خاقان مغفور بر آن تعلق گرفت كه وزراى اربعه قرار دهد و هركس را در امرى مستقل سازد لهذا

--> ( 1 ) - ايشپخدر ، مصحف انسپكتور inspecteur ( بازرس كل ارتش روسيهء تزارى ) است .