محمد حسن خان اعتماد السلطنه
51
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
در شرح صدور بعد اشاره به اين مطلب خواهد شد ، لكن اطلاق لفظ صدر اعظم بر ميرزا شفيع دليل كافى است كه او قبول عامه داشته و هيچ كس در بزرگترى و كفايت و دولتخواهى او انكارى نداشته است كه اين لفظ به او اطلاق نشود . در سنهء هزار و دويست و شانزده چون خبر طغيان و عصيان حسينقلى خان ثانى كه حاكم كاشان و اصفهان بود ( برادر كهتر اعليحضرت خاقانى فتحعلى شاه طاب ثراه ) به سمع مبارك خاقانى رسيد ، از طهران در اوايل ربيع الاول به عزم تأديب او و انتظام عراق به طرف اصفهان حركت فرمودند و دار الخلافهء طهران را به اكبر اولاد خود شاهزاده عباس ميرزا نايب السلطنه « 1 » و ميرزا محمد شفيع صدر اعظم سپردند كه به انتظام
--> ( 1 ) - عباس ميرزا نايب السلطنه ( وليعهد ) ، عباس ميرزا فرزند فتحعلى شاه قاجار بود كه در روز چهارشنبه 4 ذى حجهء سال 1203 هجرى قمرى در قريهء نوا از شهرستان لاريجان متولد شد . از او 48 تن فرزند بجا ماند كه بزرگترين آنها محمد ميرزا بود كه پس از فوت فتحعليشاه و يكسال پس از مرگ وى رخ داد به مقام سلطنت رسيد . اين شاهزاده در سال 1213 هجرى كه سال دوم سلطنت فتحعلى شاه بود چون از بطن دختر فتحعليخان قاجار دولو بود برحسب وصيت آقا محمد خان سر سلسلهء قاجار به وليعهدى برگزيده شد و برطبق فصل هفتم عهدنامهء تركمنچاى كه در پنجم ماه شعبان 1343 هجرى در شانزده فصل بين ايران و روس منعقد شد وليعهدى عباس ميرزا از جانب دولت روسيه مورد تصديق و حمايت قرار گرفت ( اين عهدنامه پس از انقلاب سوسياليستى روسيه و تشكيل دولت اتحاد جماهير شوروى بموجب مراسله مورخ 16 ربيع الثانى سال 1236 قمرى كه از طرف تروتسكى به سفارت ايران در پطررزبورغ ( لنينگراد امروزى ) بسفارت ايران تسليم شد باطل و ملغى و بىاثر اعلام گرديد . ص 4 شماره 28 مجلهء كاوه ) عباس ميرزا يكى از شاهزادگان لايق و شايان توجه و با شخصيت خانواده قاجار بود . وى همواره مىخواست با افكار تجددخواهانهء كه داشت كشور ايران را به طرف تجدد و تمدن سوق داده و تا حدود امكان با همكارى وزير با تدبير و بلندنظر خود ميرزا عيسى ملقب به ميرزا بزرگ قايم مقام براى اصلاح احوال قشون ايران و اقتباس اصول نظام لشكرى معمول اروپا ، خدماتى انجام دهد . به علت بروز جنگ بين روسيه و ايران اين مقدمات تا حدى متوقف ماند ولى شكستهاى پىدر پى اين دوره كه متوجه قشون ايران گرديد ، اين شاهزاده قابل را بيش از پيش بيدار كرد و دريافت كه يكى از علل عدم پيشرفت سپاه ايران و پيش نرفتن كار ايشان بدى وضع آرايش لشكر و نبودن انضباط در ميان افراد و عدم توانائى توپخانه و نبودن اسلحهء كافى و نبودن تعداد كافى صاحب منصبان تعليم يافته و نقص نقشهء كار و اين قبيل لوازمى است كه بىمدد آنها هيچ جنگى ممكن نيست به نتيجهء صحيح منتهى گردد . -