محمد حسن خان اعتماد السلطنه
32
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
در سر اين كار زوال خواهد پذيرفت . غضب خديوانه سارى و عزم ملوكانه بر آن جارى شد كه اين يك نفس را براندازد و تا ديگر نفوس را به سلامت و آسايش نگاهدارد . چون حاجى ابراهيم خان بستگان و اقرباى زياد داشت و هريك از فدويان و هم - عهدان خود را در يك ديار گماشته بود ، لهذا احتمال داشت كه خلع و دفع او باعث شوريدگى ساير بلدان گردد وزراى كارآگاه و امناى دربار گردونجاه ، چنان صلاح ديدند كه به حكم ظلاللهى جمعى در طهران و ساير بلدان مأمور شدند كه در روز معينى تمام آن حكام كه وابستگان حاجى ابراهيم خان بوده گرفته به كيفر و عقوبت آرند . محمد على خان قاجار قوانلو در بروجرد به جهت دفع اسد اللّه خان حاكم آنجا پسر حاجى ابراهيم خان رفت . على خان قاجار در كوهكيلويه مأمور شد كه محمد حسين خان برادر او را مأخوذ دارد و ميرزا محمد خان بيگلربيگى فارس كه پسر حاجى بود و آقا محمد زمان برادر حاجى كه كلانتر آنجا بود و حسن خان ولد عبد الرحيم خان برادرزادهء او را در شيراز حسبالامر كارگذاران شاهزاده حسينعلى ميرزا والى فارس گرفتند و هريك را مكفوف البصر و معدوم الاثر نمودند . در طهران هم خود حاجى ابراهيم خان و برادر او عبد الرحيم خان را گرفتند . حاجى ابراهيم خان را در سدهء سنيه سلطنت بازداشتند و از گفتار و سوءرفتار او با زيردستان مؤاخذه فرمودند و نوشتجات خيانتآميز او را بر وى بنمودند ، حاجى ابراهيم خان چندانكه تحاشى نمود مسموع نيفتاد ، از آب حلم و تحمل چندين مدت پادشاه ذيجاه كه اغماض داشت ، بخارى برخاست و توليد آتش غضب نمود . حاجى ابراهيم خان هرچند در آن آتش يا نار كونى بردا و سلاما خواند اثر نكرد و صفت نمرودى خود او باعث سوختن قهر او گرديد و سوختهء افروختههاى خويش آمد ، هر دو چشم او را در طهران بركندند و زبان پر زيانش را بريدند و او را زبون ساختند و مغلولا با زن و فرزندش در قزوين فرستادند و از آنجا به جهان ديگرش فرستادند . فرزندان و خويشاوندان او مأخوذ گشتند و اين واقعه در غرهء ذيحجهء سنهء هزار و دويست