محمد حسن خان اعتماد السلطنه

30

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

به جانب طهران روان شد ، حاجى ابراهيم خان هم كه از شوشى به طهران مىآمد چنان پنداشت كه ايران بىصاحب است و كار به هرج‌ومرج خواهد گذشت كه فلان اجنبى علم سرورى بلند كند ، لهذا على اكبر خان پسر ميرزا تقى حكمران يزد را كه بطور رهانت و گروگان در ركاب شاه شهيد بود از عرض راه روانهء يزد كرد ، چون او به يزد رسيد ، باز تقى خان پدر او بعد از جلوس حضرت خاقان گيتىستان فتحعلى شاه از خدمت تقاعد نموده و برعكس تمام حكام كه به حضور آمدند او نيامد و تقصير نمود و به چنان طغيان باقى بود . بعضى در اين مورد به عرض خاقان مغفور فتحعلى شاه رسانيدند كه باعث اين كار حاجى ابراهيم خان است كه على اكبر خان را از عرض راه رها كرد و كنون پدر او طغيان نموده است . چون حاجى ابراهيم خان ديد كه باز جهان را صاحبى و ايران را مالكى است و نزديك است كه خيانت او ظاهر شود ، لهذا در دولت حاجى ، اصلاح يزد و دفع شر تقى خان را بر عهدهء خود گرفت ، برادر خود محمد حسن را به سردارى آنجا فرستاد كه بعضى لطايف الحيل به كار برد كه تقى - خان از مخالفت دست كشد و ابو الهادى خان فرزند خود را با پيشكش نمايان روانهء آستان ملوك پاسبان نمود و حاجى خيانت خود را لباس امانت پوشانيد و تقى خان همان است كه در اوان قتل نادر شاه به يزد آمده و حاكم نادر شاه را بيرون كرده خود چهل سال حكومت يزد مىكرد و دولت زنديه از او تقويت مىكردند در عهد خاقان شهيد هم ناچار به خدمتگذارى شد و على اكبر خان پسرش را به رسم گروگان به حضور فرستاد . حاصل آنكه حاجى ابراهيم خان تا پنج سال در عهد فتحعلى شاه طاب ثراه متعهد امر وزارت بود ، غرور و كفران نعمت بر او افزود . در مجالس غياب و حضور و نزديك و دور به سخنان درشت آغاز نهاد و تقبيح شخص سلطنت نمود و مكاتيبى چند به مخالفان و طاغيان دولت نگاشت كه آنها را به شرارت و افساد تحريص مىكرد اين گونه مراسلات به چنگ آمد ، از كثرت غرور به اعيان و اشراف بدسلوكى كرد و هتاكى نمود و كسان او در بلدان چيره شده از روى اطمينان به رعايا ظلم و تعدى نمودند و چنين گمان مىكردند كه براى رعايا دادرسى نخواهد بود .