محمد حسن خان اعتماد السلطنه
28
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
وفادارى و ثبات عهد و درستى پيمان نمىنمود به مصداق يوم القتال على قلل الجبال بود . به هوش خود از هرطرف كه رايحهء فتح و ظفر استشمام مىنمود خود را ملحق به سرور آن لشكر مىنمود . در آنروزگار هرجومرج هم اقبال با او مساعدت كرد و تقدير با تدبير او معاضدت نموده يك چندى به شغل خطير وزارت پرداخت و هيچيك از سروران مجال نداشتند و موقعى درست نمىديدند كه او را به سياست آرند و او خالى از خيانت نبوده و بهترين دلايل مأمور خيانت او همان گفتگوى آقا محمد - خان شاه شهيد است كه با او نموده و خلاصهء استنطاق آن شاه بزرگ را در اينجا مىنگاريم . پس از آنكه شاه شهيد آقا محمد خان به جهت دفع لطفعلى خان زند به شيراز حركت كردند ، تا مدت سه ماه به جهت انتظام آنصفحات توقف فرمودند خود حاجى ابراهيم خان به بيگلربيگى شيراز حكايت كرده بود كه شبى بعد از رخصت از حضور - آقا محمد خان بىهنگام مرا احضار فرمود به اين جهة مضطرب شدم ناچار حسب - الامر بيرون آمدم متحيرانه به طرف ارك روانه شده و جمعيتى با من بودند ، چون به نزديك ارك رسيدم جز يكنفر از چاكران خود ديگر كسى را همراه خود نديدم ، هر يك گمان و بال در من برده از دورم پراكنده شده بودند ، چون به حضور رفتم و آرام گرفته آقا محمد خان فرمود ، ترا به جهت تحقيق امرى احضار كردهام كه هرچه استفسار كنم سخن به راستىگوئى تا در امان باشى گفتم هرچه سئوال فرمايند از واقع جواب دهم كه در سخن راست در حضرت پادشاهان بيشتر اميد اثر و نجات است ، گفت چون با لطفعلى خان زند مخالفت كردى و حقوق نوكرى او را كنار گذاشتى و برادرت را به تفريق و آشوب اردوى او اشاره نمودى و دروازه شيراز را به روى او بستى لطفعلى خان ناچار به سواحل و بندرات شيراز رفته كه جمعآورى لشكرى كند و تسخير شيراز نمايد و ترا به هلاكت رساند . تو از او هراس كردى و درصدد چارهجوئى برآمدى به نوشتن عريضه به من و اظهار خدمت كردن ، ما و او را به هم درانداختى تا دو صاحب داعيه به يكديگر پردازند و تو در ميانه آسوده مانده طرف اعتناى يكى از آنان بشوى و محتاج اليه و اهل مدد واقع گردى و شهر شيراز