محمد حسن خان اعتماد السلطنه

16

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

به صدارت عظمى مخصوص كرد . در مجلس حضرت شهريارى غالبا اذن جلوس داشتى و در رتق‌وفتق امور و عزل‌ونصب اعيان دولت و اركان مملكت اقتدار كلى با او بود باعث ترقى حاجى ، مرحوم جعفر خان زندى « 5 » شد كه در اصفهان رايت استقلال برافراشته بود و كلانتر سابق شيراز را معزول كرده و حاجى ابراهيم خان را كلانتر شيراز نمود ، تا آنكه كارش بالا كشيد و بمراتب ساميه رسيد . در حسب و نسب و ابتداى كار اين صدر مختصرا در صفحات تواريخ نگاشته شده . ما مسطورات ديگران را با اقوال اهل زمان و اطلاعات خودمان موافق كرده از شرح و بسط اقوال مورخين اعراض كرده خلاصه و نقاوهء مطلب را مىنگاريم . حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله ، صدر اعظم پسر حاجى هاشم شيرازى « 6 » است كه

--> ( 5 ) - جعفر خان زند ، جعفر خان پسر صادق خان و از پادشاهان سلسلهء زنديه است پس از فوت على مراد خان در ربيع الاول 1199 در اصفهان جلوس نمود و در جمادى الثانى همان سال به شيراز رفت و آنجا را پايتخت خويش ساخت آقا محمد خان قاجار براى شكست وى دو بار به اصفهان لشكر كشيد و تا نزديك شيراز هم رفت اما نتوانست آنجا را مسخر سازد در ( 1200 ) جعفر خان به اصفهان آمد و آنجا را از دست قواى آقا محمد خان مسترد داشت و به شيراز برگشت عاقبت پس از مدت 4 سال فرمانروائى در 25 جمادى الاولى سال 1203 بدست عدهء از اقوام خود و خوانين زند كه در زندان وى بودند به قتل رسيد و قاتلان وى سرش را از دروازه ارك شيراز به زير انداختند . جعفر خان زند ، به زور بازو و قوت سرپنجه ممتاز بود ولى تدبير و كفايت را براى فرمانروائى فاقد بود . ( 6 ) - در ذيلى كه ميرزا عبد الكريم بر ( كتاب تاريخ گيتىگشا ) تأليف ميرزا صادق موسوى اصفهانى متخلص به نامى نوشته و توسط مرحوم سعيد نفيسى تصحيح و تحشيه شده و باهتمام آن شادروان سال 1317 شمسى در طهران به چاپ رسيده چنين آمده : ( . . . حاجى ابراهيم شيرازى ولد حاجى هاشم يهودى الاصل جديد الاسلام كه در عهد خاقان گيتىستان وكيل ، در ميان امثال و اقران ذليل و مشغول پاكارى محلهء از محلات حيدرى خانهء شيراز و در ايام تسلط نواب غفران‌مآب بيگلربيگى نظر به صدور بعضى خدمات جزوى كدخدائى كل حيدرى خانه به او تعلق يافته و به آن جهت بر ساير امثال و اقران تفوق بهم رسانيد . بعد از آنكه على مراد خان زند به نحوى كه مورخ تاريخ ، چگونگى آن را مدون و به ذكر آن پرداخت قلعهء شيراز را مسخر و دست شوكتش بنيادكن معمورهء آن بوم‌وبر گرديد ، بعضى اشرار آن كشور و فسادپيشگان از صلاح بىخبر را كه وجود نابودشان مضر ملك و ديار و دولت موجودشان شورانگيز روزگار بود به خروج از قلعهء شيراز فرمان داد ، از آن‌جمله حاجى يهودىطينت ، نمرود طبيعت را نظر به شرارت ذاتى و خيانت جبلى كه در آب‌وگلش مجهز بود ، هم سلك ساير مخرجين و با كوچ و خانه و برادران ديوانه‌اش مأمور به دار السلطنهء اصفهان نموده : در مدت حيات على مراد خان چون سال خوردهء پرده‌نشين جلسات خفا و خلوت گزين پردهء اختفا مىبود ، ) « . . . مراجعه شود به صفحات 339 تا 344 همان كتاب . »