محمد حسن خان اعتماد السلطنه

116

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

صدر كريم كافى ، دويست تومان انعام طرار را بداد و صاحب مال را طلب كرده خورجين او را با همان قفلى كه بر آن زده بود تسليم وى كرد . آنچه پيله‌ور ابرام نمود كه دويست تومان انعام طرار را او دهد صدر قبول نفرمود ، پس از آن همانطور كه وعده كرده بود دزد را در رفاه مىداشت ، نادانى او پس چندى وى را از در خانهء كرامت دور انداخت و چون اين واقعه نيز خالى از لطفى نيست شرح مىدهد . داستان طرار و سرعت سير او و آن همه چوب خوردن و اقرار نكردن و انكار او از قسم مزبور ، در مجالس مذكور شد و او را مشهور ساخت ، اهل حرمخانه صدر طالب شدند كه وى را ببينند ، روزى او را طلبيده از پس در دزد را ديده شخص او را چون حقير ديدند كلمهء كه دلالت بر تحقير نمايد بر زبان آوردند و اين معنى بر طرار دشوار آمد به قدر نيم ذرعى نى بدست آورد و تقريبا زياده از صد مورچهء پابلند كه در اصفهان مورچه‌سوارى گويند بگرفت و در نى كرد و دو سر نى را محكم نمود ، شبى خود را به اندرون صدر انداخت . فصل تابستان بود خادمهء روى بام خوابيده طرار نزديك مشاراليها رفت و مورچه‌ها را به ضرب نفس از نى به پاچه‌هاى شلوار او داخل نمود و خود دور شد مورچه‌ها بناى گزيدن را گذاشتند هرچه آن زن خواست آسوده بخوابد ميسر نشد ناچار برخاست شلوار خود را كند و خوابيد چون بخواب رفت طرار آمد شلوار را برداشت ، از بام پائين آمده در باغچهء حياط زير درخت گل پر شاخ و برگى پنهان كرد و بيرون رفت و اين تلافى آن تحقير بود . صبح كه خادمه از خواب برخاست هرچه شلوار خود را جست نيافت قضيه معروض صدر شد ، فرمود كسى از اهل اندرون به آن طرار اهانتى كرده داستان را باز نمودند ، فرمود كار كار اوست در خلوت احضارش نموده گفت شلوار را چه كردى عرض كرد در باغچه زير درخت گل است ، رفتند پيدا كردند اما از آنجا كه اين مسئله راجع به ناموس مىشد ، غيرت صدر نگذاشت كه به چشم‌پوشى و اغماض گذراند ، حكم كرد طرار را از در خانه اخراج كنند و براى آنكه پاى رفتارش كند شود و دزدى نكند فرمود تاپيهاى او را بريدند عجب آنكه باپى بريده بعدها بريدى مىكرد و پياده از اصفهان به بغداد و تبريز مىرفت .