محمد حسن خان اعتماد السلطنه
113
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
خود كتاب جداگانه مىخواهد و اگر بخواهيم آنها را بنگاريم از مقصد اصلى خارج مىشويم . ديگر از معارف احفاد صدر كه اكنون حيات دارند محمد حسينخان سرتيپ پسر حيدر عليخان ابن حاجى محمد حسينخان صدر است كه به حليهء كمالات و خط و انشاء آراسته است . در اين زمان شاهزادهء آزاده محمد تقى ميرزاى ركن الدوله برادر والاگهر اعليحضرت همايون روحى فداه كه ساير شاهزادگان به وجود او افتخار دارند و او را بسى مطلوب و بزرگ مىشمارند . محمد حسينخان سرتيپ را در ادارهء خودشان كفيل و پيشكار امور شخصيه خودشان نموده ، طرف وثوق و اعتماد هستند و اينك ملقب به عطاء الملك مىباشند . و از كفايتها و بصيرتهاى آن صدر كافى نيز حكايتها و روايتها در السنه و افواه است ، از جمله گويند در آن زمان تاجرى از حدود آذربايجان به اصفهان آمد كه كرباس خريد كند در يكى از تيمچههاى نساجى آن شهر حسب المناسبه منزل نمود و نقدى كه با خود داشت شش هزار باجقلى روسى بود نساجهاى اصفهان با او خوب كنار نيامدند ، وى از آن جماعت رنجيده قهرا راه شيراز پيش گرفت كه در آنجا متاعى را كه مىخواهد ابتياع نمايد . اتفاقا در آن وقت طرارى در كالادان از قراى حوالى اصفهان ساكن بود و در رهنوردى و سرعت سير گوى سبقت از تندباد مىربود در آن هنگام كه پيلهور ترك خورجين تركى خود را بر در تيمچهء نساجى ترك اسب مىبست و سخنان درشت به نساجان مىگفت طرار از آن محل مىگذشت ، از يكى پرسيد اين مرد كيست و علت آشفتگى وى چيست ؟ گفتند سوداگرى است آذربايجانى براى خريد كرباس آمده و از سبك رفتار نساجهاى اصفهانى متأذى شده عزيمت شيراز نموده كه در آنجا به خريد پردازد خورجينى كه به ترك اسب خود مىبندد داراى شش هزار باجقلى است . طرار ديد لقمهء چرب و شيرين به او نشان مىدهند ، بالجمله تاجر رو به شيراز رفت و طرار رو به كالادان شتافت . حاجى ابراهيم ضابط و ارباب كالادان شخص شاخص بود و هر روز و هر شب خوانى گسترده داشت ، طرار شب را به همان سراى حاجى ابراهيم