ملا محمد مومن كرمانى

98

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

ه - افشار و افشارتر از افشار حكايت افغان‌ها و محمود و اشرف در تواريخ مفصّل آمده ، و داستان افغان‌كشى مردم كرمان - خصوصا گرمسيرات ، از جمله خبيص و زنده به گور كردن افغانان در گود بيژن « 1 » - چيزى است كه جاى بحث آن اينجا نيست . مقصود آن است كه طولى نكشيد تا مردم بر گرد پرچم نادرى جمع شده ، گول برق تبرزين او را خورده ، همه‌جا او را يارى كردند . با روى كار آمدن نادرشاه افشار ، همه بايد منتظر باشند كه ديگر نان افشار كرمان توى روغن بوده باشد . اين تصور - اگر كسى نادر را نشناسد - به جاست ، ولى ، من كه يك وقت ديگر در باب نادر ، در مجلهء ايرج افشار ، حرف‌هاى خودم را بىپروا زده‌ام و سر مار را به دست دوست كوفته‌ام ! « 2 » بايد بگويم كه او كسى بود كه مثل بعض زاويه‌نشينان نازىآباد ، هم خودى را مىگرفت و هم بيگانه را و ، طبعا قوم‌وخويش‌هاى سركوفتهء ولايت كرمان هم از آسيب اين قوم‌وخويش بىامان در امان نماندند . به عبارت ديگر اين افشار در واقع از آن افشارها افشارتر بود .

--> ( 1 ) - حماسه كوير ، ص 419 . ( 2 ) - نادر دوران ، مجلهء راهنماى كتاب ، شمارهء 11 و 12 سال پنجم ( 1341 ) ؛ و خاتون هفت قلعه ، چاپ سوم ، ص 389 . همه مار را به دست دشمن مىكوبند جز پاريزىها !