ملا محمد مومن كرمانى

50

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

القصّه آن جماعت او را زخمدار يافته خود را به او رسانيده گرفتند . بيگتاش خان خود را گرفتار دوست و دشمن يافته ، از غيرت نخواست كه او را دست بسته برابر يعقوب خان آورند . آن جماعت را از طايفهء افشار خوفناك گرديده به قتل خود راهنمائى كرد و ايشان فى الفور به قتل او پرداخته ، خاطر از مهم او فارغ ساختند و نصف شب بود كه اين واقعه روى نموده مژدهء قتل او به يعقوب خان رسيد . او سر بيگتاش خان را به درگاه و الا فرستاده حقايق حال عرضه داشت نمود . و اتباع بيگتاش خان به حفظ مال خود پرداخته و مخفى گشتند . هنوز طليعهء صبح صادق نمايان نشده بود كه لشكر ذو القدر به شهر ريخته دست به غارت و تاراج خانه‌هاى افشاران دراز نموده ، و مردم بىسروپا - كه موافق از مخالف و دوست از دشمن نمىشناختند - به هرجا دست يافتند به جاروب نهب و غارت مىروفتند . . . » البته ذو القدرها و ساير مهاجمان ، در مورد خانهء ميرميران احتياط كردند « زيرا از بنات مكرّمهء اين سلسلهء علّيه « 1 » يك دو نفر در منزل او بود ، و قزلباش ملاحظه نموده ، زياده بىاندامى نكردند و دست‌درازى به خانهء ميرميران كمتر واقع شد ، اما خفّت و خوارى بسيار به او رسيد . . . و صبيّهء ميرميران را كه زوجهء بگتاش خان بود به عقد ازدواج خود وعده داد ، و به عنف و تعدّى به شيراز برده ، به حبالهء خود درآورد . . . » « 2 » بگتاش خان در اين جنگ يك تنه خود شمشير مىزده است . « چون بر لشكر افشار از كوچه‌بندها ظاهر شد كه اين جماعت پشت محكمى

--> ( 1 ) - مقصود سلسلهء صفوى است . ( 2 ) - عالم‌آراى عباسى ، ص 426 ؛ ملا فتح اللّه ملا سلطان ، - معروف به فؤاد ، شاعر كرمانى ، يك رباعى دارد ، مصداق حال آن ثروت و آن شوى و اين زن : مردى و برون نرفتى از چاه بدن * با اين همه ما و من ، فتادى به دمن پولى كه بزن بزن گرفتى ز كسان * نازم به زنت كه خورد با شوى بزن