ملا محمد مومن كرمانى

463

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

خلق را فريب داده ، اموال آنها را به غارت مىبردند . از آن جمله موازى سيصد سوار به سركردگى يشين خان « 1 » و زمان خان ، شب به شب از دار العباده يزد عازم بردسير ، و همه‌جا از بيراهه و كوه آمده - كه احدى از خلق انار و شهر بابك و رفسنجان مطلع نشده بودند - وارد كوه كله‌گاو « 2 » - كه در طرف شمالى مشيز بردسير است - و در آن‌جا مانده ، دو روز مخفى شده ، منتظر بودند كه خلق ، مال و حال « 3 » و گوسفند و گاوى كه دارند از قلعجات بيرون برده مرتع نمايند . و نظر به اينكه از هيچ طرف خبر و اثرى از ورود آن جماعت نبود - باز به اولياى ( ؟ ) اين‌كه [ b 82 ] قشون افغان كه در يزد بود - مردم شب‌ها احتياط نموده ، اموال خود را به قلعه آورده ، روزها ، بعد از آن‌كه قراولان از همه سمت خاطرجمع مىنمودند ، مال‌هاى خود را در همان اطراف قلعه به قيد نيم فرسخ و ربع فرسخ برده - مرتع مىنمودند - طرف ظهرى از پسخو بيرون آمده ، در وقتى كه تمام خلق به خاطرجمعى مشغول امر فلاحت و زراعت و كاسبى خود بودند ، و گوسفند و اموالى كه داشتند به چرا فرستاده بودند - على الغفله به مشيز ريخته ، از اطراف قلعه ملكاباد ، و قلعه محمودآباد ، و دشت‌كار ، و قلعه على محمد بيگ ، تمامى آن‌چه گاو و گوسفند بوده چپاول نموده ، ده دوازده مرد از زارعين را نيز مقتول ، و چند نفر را اسير كرده بودند .

--> ( 1 ) - يشين خان ، ظاهرا صورت ممال « ايشان خان » است - و در ماوراء النهر ، براى بزرگداشت ، بسيارى از شخصيت‌ها ، ايشان خوانده مىشود . ( 2 ) - ظاهرا صورت منشيانه تركيب « سرگو » است كه كوهستانى است مرتفع در شرق پاريز و آبريز رودخانه پاريز و شمال غرب مشيز - بيشتر آباديهاى آن متعلق به طايفه‌اى است كه به سعدلو شهرت دارند - ( و خود را قوم ) و خويش سعدى مىشمارند . ( سنگ هفت قلم ، ص 534 ) ( 3 ) - مال و حال در اصطلاح محلى براى چارپايان گفته مىشود : گاو و گوسفند و خر .