ملا محمد مومن كرمانى

46

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

آثار عجز و انكسار در ناصيهء احوال لشكريان خود مشاهده نموده چنان مضطرب شده بود كه از پاى علم دور گشته ، كمال حزم و احتياط را ، آمادهء فرار شده بود . محمد قلى خان ولد مرتضى قلى خان پرناك كه از زمرهء امراء فارس بود او را از اين حركت مانع آمده به صبر و ثبات ترغيب مىنمود . اما بيگتاش خان در اثناى كرّوفرّ چون به قول يعقوب خان رسيد جمعى از غازيان افشار از كثرت و انبوهى آن گروه دست در عنان تكاور زده و لحظه‌اى در برابر لشكر قول متوقّف شدند . ذو القدران چون توقف ايشان را مشاهده نمودند اندك اطمينانى يافته ثبات قدم ورزيدند . جمعى از افشاران ملازمان يوسف خان در عين ستيز و آويز بيگتاش خان را در ميان آن جماعت شناخته به يعقوب خان خبر دادند كه بيگتاش خان در ميان اين فوج قليل است كه به جنگ پيش آمده‌اند ، يعقوب خان كه او را در قول تصور نموده - كمال دغدغه از او داشت - چون مطلع شد كه از قول دورافتاده پيش‌آمده است ، لشكريان خود را ترغيب نمود كه او را در ميان گرفته راه بيرون شدن او را مسدود سازند . لشكريان از اطراف و جوانب او درآمده در ميان گرفتند . بيگتاش خان چون حال بر آن منوال مشاهده نمود خود را غرقهء درياى بلا ديد ، از آن توقف ناهنجار پشيمان گشته . . . بالضّرورة عنان از معركه پيچيده خواست كه به قول ملحق گردد ، فرصت نيافت و ، چون مبارزان صف‌شكن ، صفوف مخالفان را - كه پيش و پس او را گرفته - بودند از بيم شكافته راه شهر پيش گرفت . . . » بايد اشاره شود كه قوم‌وخويش‌هاى يزدى ، براى حفظ موقعيت و ثروت خود ، نه تنها كمك حسابى به بيگتاش خان نكردند ، بلكه به قول اسكندر بيك منشى « از اولاد ميرميران ، شاه خليل اللّه هميشه با پدر نقيض ، و با بيگتاش خان مخالف بود . ميانهء او و يعقوب خان ، مراسلات واقع