ملا محمد مومن كرمانى
410
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
نهنگان ذخار درياى جنگ * زده پنجه بر كوه همچون پلنگ شهيد دوم راه قندهار در آن روز قيامتاثر ، چنان وحشتى برپا شد كه كوتوال سپهر برين در حصن حصين و قلعهء قله چرخ هفتمين خزيد ، و مريخ بهرام انتقام خونآشام از هيبت و صلابت بر خود لرزيد . از طلوع آفتاب تا نزديك به زوال از طرفين نايرهء حرب مشتعل بود ، نزديك به زوال كه وعدهء : اذا جاء القدر « 1 » به ظهور پيوست ، آن مدبر شقاوت آئين ، با سپاه نكبت دستگاه لعين ، به مضمون : خروج من سبيل ، از راه مكر و حيله و تزوير برآمده - عنان هزيمت به صوب كمينگاه معطوف داشته ، بندگان خان والاشان از مكر آن طايفهء غدار ، و شعبده فلك كجرفتار - غافل ، با دلى پر كين و سرى پر خشم ، چين بر ابرو افكنده ، سنان جانستان در كف ، با فوجى از بهادران غضنفرشان ، متعاقب آن شقاوتنشان ، رخش عزيمت را به جولان [ a 65 ] درآورده ، با تيغ خونريز ، جلوريز ، داخل به كنار خندق و ميان ديوار پشتى - كه آن هر دو بدسگال كمينهگاه آراسته بود - گرديده ، ناگاه يكبارگى دو هزار نفر تفنگچيان دژم ، با تفنگهاى روئين دم ، شروع به كماندارى نموده - اطراف آن تازه نهال حديقه جلالت و فرزانگى ، و نوگل گلشن جلادت و مردانگى را گرفته ، به گلوله ستم و اره جفا و الم [ ] از پا درآورده « 2 » ، به مقراض دودم بىمهرى و دورنگى رشته
--> ( 1 ) - من منتظر بودم آيه : إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ، بخواند ، اما مثل اينكه قضاوقدر چيز ديگر مىخواست . . . ( 2 ) - در صفحه متن ، يك تابلوى نقاشى از جنگ در كنار قلعه ترسيم شده است . شاه سلطان حسين ، خسرو ميرزا برادرزاده گرگين خان را با خطاب سپهسالارى به قندهار فرستاده بود - و عليقلى خان حاكم كرمان - همراه او شد . قريب پنجاه هزار سوار و پياده و توپخانه داشت . . . خسرو خان از دريا [ رود هيرمند ] عبور كرد ، پاشنهكوب خود را به قلعه قندهار رسانيد . . .