ملا محمد مومن كرمانى

398

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

آراسته شد كه ، از بيم تهور جلادتشان ، بهرام تيزچنگ خون‌آشام - از خوف خدنگ جگردوز شيرمردان با ننگ و نام - سپر آفتاب بر سر كشيد ، و در قعر دريا نهنگ بىدرنگ از بيم سنان جان‌ستان غضنفران با فرّ و هنگ - جوشن پوش گرديد : دم ناى روئين درآمد به اوج * سپه هم چو دريا درآمد به موج فروزنده رايات فرخنده فال * ز هر سو چو مهرى به اوج جلال يلان غرق آهن ز سر تا به پاى * چو صورت كه گيرد در آئينه جاى نمودى زره بر تن پردلان * چو كوهى كه ابر اوفتاده بر آن ز گرد ستوران اژدر نژاد * برآمد ز هر گوشه صد گردباد شد از مشعله توپ اژدر شرار * علامات روز دخان آشكار كمر بسته از پشت صد جا تفنگ * پى عافيت سوزى روز جنگ ز آشوب زنبورك برق‌خيز * برآمد يكى صاعقه شعله ريز دليران اژدر درِ شيرگير * نشسته بر اسبان به مانند شير كف آورده بر لب چو پيل دمان * به قدرت زبردست چون آسمان كمان‌ها به بازو ، سنان‌ها به كف * چو مژگان ز هرسو برآورده صف فروزان ز برق چهار آينه * زند جلوه چندين هزار آينه ز جوشن دران ، اندران ناحيت * گذرگاه شد تنگ بر عافيت نديده است چشم سپهر برين * بدينسان سپاهى به روى زمين « 1 » بندگان خان ثريا جناب ، با رخى چون آفتاب ، و خطى چون مشك ناب ، با فرّ كيخسروى - در قلب سپاه ، مانند ماه تابان - و سپاهى در ركاب ، مانند انجم درخشان ، و يساولان ، و جارچيان و نسقچيان ، و چاووشان - پيشاپيش روان . و از نهيب دورباش عظمت و جلالش ، دل جمشيد پرطيش ، و از هيبت سطوتش - رستم دستان مانند زال بر خود [ a 61 ]

--> ( 1 ) - شعرها بايد از خود مؤلف باشد .