ملا محمد مومن كرمانى

373

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

را نيز با جمعى از غازيان مأمور به سمت گرشك و استحفاظ قلعه زمين داور فرموده ، خود با معدودى از هميشه كشيك ، و عمله بيوتات ، در ييلاق ارغستان به تجرع راح رواح مشغول ، و دست از احتياط و استحفاظ قلعه قندهار برداشته ، ميرويس در اين وقت فرصت نموده ، فوجى كثير از افاغنه غلجائى را با خود متفق ، و در ظاهر به اظهار اخلاص و خدمتگذارى مبادرت [ b 52 ] و در باطن در فكر خدعه و شقاوت و مخالفت مىبود . تا اين‌كه عاليحضرت محسناى لشكرنويس را باخود ، و از خود راضى نموده ، ايشان را واسطه ، و چند نفر از سركردگان غلجائى را به حضور آورده ، متعهد تقديم خدمت ، و هريك از آنها را بنابر صوابديد اميرويس ، به رتبه سلطنت سرافراز و مخلع فرموده ، مقرر داشتند كه توابين خود را مستعد و مهيا نموده ، به سان بندگان سپهر مكان حاضر سازند . سه هزار تومان پيشكش و از قضاياى فلكى ، بندگان على خان و جعفر خان نيز - كه در سرحد شورابك مأمور به تنبيه طايفه غدار مخالفت شعار بودند - جمعى از آن طايفه را دستگير و قتيل و اسير نموده ، روانه حضور سعادت گنجور نموده بودند . بعد از ورود اسراى مزبور به حضور وافى السرور ، اميرويس آمده عرض نمود كه اين جماعتى را كه بندگان جعفر خان و على قلى خان اسير نموده‌اند - همگى مردم بىچاره ، و با من نسبت خويشى دارند - و بىتقصير اسير و عبير « 1 » شده‌اند ، و استدعاى عفو تقصير آنها را نموده - مبلغ سه هزار تومان نيز به سركار بندگان سپهسالار متقبل ، و پانصد تومان نيز به ميرزا قاسم ، و يكصد و پنجاه تومان به ميرزا محسنا داده ، و ايشان را واسطه ، و از خدمت بندگان سپهسالار اسراى مزبوره را مرخص ، و چون تعهد نموده بود كه سلاطين كه از روساء و سرخيلان غلجائى و غيره تعيين فرموده‌اند

--> ( 1 ) - جاى ديگر : اسيروابير ؟ عبيد ؟