ملا محمد مومن كرمانى
33
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
حكومت چخور سعد و ايروان را به خليل خان افشار دادند ، و ترشيز سهم على سلطان افشار شد ، و دارايى فرح « 1 » را به يكان بيگ افشار سپردند ، و منصب قورچىباشى نصيب قلى سلطان افشار شد و وى را ركن السلطنه كردند ، و چون يعقوب سلطان افشار برادر وى كه مير كرمان بود در آن اوان رحلت نموده بود - ولىّ بيك افشار كه از بنى اعمام ايشان بود و در آن اوان يوزباشى بود ، به ايالت كرمان سرافراز شد و منصب يوزباشى را به ولد او بكتش بيگ شفقت كردند . . . » « 2 » وحشى و افشارهاى اهلى ولىّ خان همان كسى است كه وحشى بافقى در مدح او گويد : اى ظفر در ركاب دولت تو * تهنيت خوان فتح و نصرت تو مسند آراى ملك امن و امان * قهرمان زمان ، ولى سلطان . . . عدل تو چون شود صلاحانديش * گرگ دست آورد به گردن ميش . . . وصف بگتاش بيگ چون گويم * به كه همّت ز همتش جويم . . . عقل و دولت موافقت كردند * از گريبانش سر درآوردند . . . فخر گو بر زمانه كن پدرى * كش خدا بخشد آنچنان پسرى نه پسر ، بلكه كوه فرّ و شكوه * زو پدر ، پشت باز داده به كوه تا ابد يا ربّ آن پسر باشد * بر مراد دل پدر باشد . . . « 3 » به سلطان محمد خدابنده هركس هرچه مىخواهد بگويد ، ما كرمانىها به اين بنده خدا احترامى داريم ، به دليل اينكه او ، اولا ، يك كرمانى باسواد باذوق صاحب تدبير و انسان دوست را به نام شمس الدين محمد به وزارت خود برگزيد « 4 » ثانيا آنكه همين ولى خان را حاكم كرمان كرد كه
--> ( 1 ) - همان فراه است . ( 2 ) - خلاصة التواريخ قاضى احمد ، ص 665 . ( 3 ) - ديوان وحشى ، به كوشش دكتر حسين نخعى ، ص 370 . ( 4 ) - آن روزها كه سلطان محمد ميرزا را از بيم توطئهء قزلباشان از هرات برداشتند و از طريق