ملا محمد مومن كرمانى

30

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

كاه براى پوست سر « نقل است در حين فرار ، حسن سلطان افشار - كه حاكم دار الأمان كرمان بود - از راه بيابان سيستان ، به مدّت نه روز خود را به كرمان رسانيد ، چون داخل آن بلد شد و عمارات را ديده ، يقينش حاصل شده بود كه اينجا كرمان است ، آنگاه نگاه واپس كرده بود . . . » « 1 » ادخلوها بسلام آمنين افشارها در كرمان با اين سرآغاز شروع شد ، « 2 » حالا بايد بمانيم و بدانيم كه پايان كار چه مىشود - كه « شاهنامه آخرش خوش است » . بلافاصله بعد از آن در سال 937 ه / 1530 م . خبرى داريم از احمد سلطان افشار كه حاكم كرمان است ، و وزيرش ، آقا كمالى ، به عنوان سفارت نزد چوهه سلطان فرستاده شده بوده است . « 3 » و اين باز بايد همان احمد افشار باشد كه همراه شاهرخ بيگ ، قندهار را محاصره كرده بود . بعد از شاه اسماعيل اول ، اصولا ، كرمان ، تيول افشارهاست . شاه قلى سلطان افشار پسر مصطفى قلى خان در عصر شاه طهماسب به حكومت

--> ( 1 ) - نقاوة الآثار به تصحيح احسان اشراقى ، ص 13 ؛ ازبكان از همان اوايل عصر صفوى كرمان را اشغال كرده ؛ با جنگ و گريزهاى پىدرپى غارت مىكردند ، مثلا در زمستان سال 915 ه / 1509 م ، شيبك خان با سپاه فراوان از راه بيابان به تاخت كرمان آمده و « ازبكان ، بعضى الكاى آن ولايت را غارت نموده ، خواجه شيخ محمد كلانتر كرمان را به قتل آورده به طرف خراسان معاودت نمودند . . . » ( احسن التواريخ ، روملو ، ص 125 ) در واقع آن مقاومت جانانهء حسن سلطان افشار هم ، تازه بعد از 15 سال غارت ازبكان صورت گرفته بوده است ! ( 2 ) - كاه بار كردن صوفيان ، آدم را ياد مرحوم پورداوود مىاندازد كه به روايت استاد جمال‌زاده وقتى دانشجويان ايرانى از برلن راه افتادند كه به بغداد بيايند و كردها را عليه انگليسىها به شورش و جنگ وادارند ، مرحوم پورداوود كه جوانى رشتى و آراسته بود ، يك طبل بزرگ از برلن خريده و همراه برداشته بود ، كه در ميدان جنگ عراق ، با آن ، نيروها را تهييج و به جنگ وادار كند ! ( آسياى هفت سنگ چاپ هفتم ، ص 437 ) و بار كردن و حمل اين طبل بلندآواز ميان تهى به قول مرحوم جمال‌زاده يكى از مشكلات عزيمت خصوصا در قطار راه‌آهن هيئت بود . ( 3 ) - خلاصة التواريخ ، قاضى احمد ، تصحيح احسان اشراقى ، ص 213 .