ملا محمد مومن كرمانى

236

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

در حين مراجعت دستبردى به كوبنان و راور بنمايند ، يا بر بيابان متعلقه كرمان عبور ايشان واقع ، و اعتراض و بازخواستى لازم آيد . عصر روز مذكور از شهر سوار ، و طى منازل فرموده ، داخل راور ، به خانه ميرزا حسن كلانتر آنجا منزل اختيار فرمود و قراولان به اطراف بيابان فرستاده‌اند كه اخبار بلوچ را مشخص و عرض نمايند . در عاشر شهر مزبور قراولان خبر رسانيدند كه جمعى از مخاذيل به حوالى دربند آمده ، مشخص نيست كه چه خيال دارند . خان همان ساعت محمد طاهر بيگ زنگنه را تعيين و با يكصد نفر روانه دربند ، و خود با تمامى قشون از راه اودرجان « 1 » - كه بر شرقى راور واقع است - به سمت بيابان رفتند كه اگر به آن سمت بيايند ، سر راه را داشته باشند ، و چاشتگاه روز ديگر از آب شور گذشته ، در سر بيابان ، محلى مناسب تعيين ، و مضرب خيام خان عالى مقام گرديد . عجم‌ها در برابر بلوچ‌ها چون علامت و آثار جماعت غدار ظاهر نبود ، به راور مراجعت نمودند . و محمد طاهر بيگ كه به دربند رفته بود ، چند نفر بلوچ شترسوار را ديده بودند ، آن جماعت ، شتران را گذاشته - بر بالاى كوه رفته ، به آن كوه پرشكوه مخفى ، و چون شب بر سر دست آمده بود ، محمد طاهر بيگ احتياط نموده ، از محالى كه به كوه نزديك بود گذشته ، به بيابان خود را رسانيده تا هنگام طلوع فجر و بعد از طلوع فجر ، تحقيق و پيروى كه لازم باشد به تقديم رسانيده . بعد از ظهور روز ، به دامنهء كوه دربند مىگرديدند ، ناگاه شترى چند را ديده ، نزديك مىآيند ، يك نفر بلوچ ايستاده بوده ، او را گرفته ، علامت بار و قافله گاهى مشاهدهء ايشان مىشود ، به سر قافله آمده ، يك نفر عجم در آن سر بارها نشسته بود . استفسار احوال كه مىنمايند - گفته بود كه چند

--> ( 1 ) - اودرجان : ظاهرا همان اودرج باشد در كوهپايه . ما يك همسايه داشتيم در پاريز كه به آنها « اودرى » مىگفتند - و احتمالا از مهاجران آن ولايت بوده‌اند . اودر به معنى عمو نيز هست .